فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٥٩
سيد ابن طاووس در الملاحم والفتن / ١١٥ مينگارد : « مورخ معروف طبرى در كتابش عيون اخبار بنى هاشم - كه به سفارش وزير على بن عيسى بن جراح نوشت ، و من نسخهاى از آن را كه ظاهراً در حيات وى نوشته شده يافتهام - مينويسد : سخن از مهدى و امام ؛
معاويه روزى به بنى هاشم رو كرد و گفت : شما بر آنيد كه همان سان كه استحقاق نبوّت را داشتيد ، از استحقاق خلافت نيز برخورداريد ؟ و حال آنكه اين دو براى هيچ كس با هم جمع نميشود . ( ١ ) ( ١ ) . عباس عموى پيامبر ( ٦ ) به اميرالمؤمنين ( ٧ ) اعتراض كرد كه چرا قبول كرديد در شوراى شش نفرهاى كه عمر قرار داده بود شركت كنيد ، و حال آنكه او نام عثمان را نام نخست قرار داد و نام شما را به عنوان آخرين نام ؟ حضرت امير ( ٧ ) در پاسخ او فرمودند : عمو ! مطلبى بر شما مخفى مانده ، آيا سخن او [ عمر ] را بر فراز منبر نشنيدى كه ميگفت : خدا براى اين خاندان خلافت و نبوّت را در كنار هم جمع نميكند ؟ من خواستم تا او به زبان خود ، خود را تكذيب كند و مردم بدانند سخن ديروزين او دروغ و باطل بوده است ، ر . ك به علل الشرائع ١ / ١٧١ . م
به جانم قسم كه استدلال شما بر خلافت نزد اين مردم مشتبه است !
شما ميگوييد : ما اهلبيت خدا هستيم ، پس چرا نبوّت در ميان ما باشد ولى خلافت در دست ديگران ؟ اين شبهه با تزوير توأم است . شبهه را شبهه گويند چون شبيه به حق جلوه ميكند ، مگر آنكه حقيقت آن را دريابي .
خلافت در ميان قبائل قريش ميگردد و تنها با رضايت مردم و شوراى خواص است كه حاصل ميشود . مردم نگفتند : اى كاش بنى هاشم ولايت ما را بر عهده داشتند ، و اگر آنان متولّى بودند ، براى دين و دنياى ما بهتر بود . نه مردم بر شما اجتماع نمودند و نه چون بر ديگرى اجتماع كنند از شما حمايت ميكنند . شما اگر ديروز نسبت به خلافت زهد ميورزيديد ، امروز به خاطر آن با ما نميجنگيديد !
شما بر اين باوريد كه خلافتى هاشمى و مهدى قائم داريد ، و حال آنكه مهدى عيسى بن مريم است ! خلافت هم در دستان ماست تا آن را به او تحويل دهيم . قسم به جان خودم اگر شما به حكومت برسيد بيشتر از باد [ عذاب ] قوم عاد و صاعقهى قوم ثمود موجب هلاكت مردم خواهيد شد !
در اين هنگام عبدالله بن عباس برخاست ، حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و گفت :
اما اينكه گفتي : ما با نبوت شايسته خلافت نيستيم ؛ پس به چه چيزى شايستهى آن