فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٤٥
اميد و آقاى اين امت ، فرمان ده به معروف و بازدارنده از منكر ، ناصحِ امين ، آنكه از پيامبران ميرساند و خاتم اوصياءِ نجيب و طاهر است . »
غيبت شيخ طوسى / ١٦٥ از ابو سليمان داود بن عنان بحرانى روايت ميكند : « براى
ابو سهل اسماعيل بن على نوبختى اين جريان را بيان كردم : در آن بيمارى كه امامعسكري ( ٧ ) درگذشتند خدمتشان رسيدم . ايشان به عقيد خادم كه سياهپوست و اهل حبشه و پيشتر خادم امام هادي ( ٧ ) بود و امام حسن عسكري ( ٧ ) او را بزرگ كرده بود ، فرمودند : اى عقيد ! برايم آبى با مصطكي ( ١ ) ( ١ ) . درختى است با ميوهاى كه طعم آن به تلخى مايل است و شيرهاى دارويى از آن بيرون ميآورند .
بجوشان .
خادم آن را جوشاند ، و صقيلِ كنيز آن را آورد . وقتى ظرف در دست امامعسكري ( ٧ ) قرار گرفت
و خواستند آن را بنوشند ، دستان ايشان به لرزه افتاد به طورى كه ظرف به دندانهايشان
برخورد نمود .
حضرت آن را گذاشتند و به عقيد فرمودند : وارد اتاق شو ، آنجا پسرى را در سجده ميبيني ، او را بياور .
عقيد گويد : وارد اتاق شدم و با پسرى در سجده مواجه شدم كه انگشت سبّابه خود را بالا برده بود . بر او سلام كردم و او نمازش را كوتاه كرد . عرض كردم : آقاى من شما را فرا ميخواند .
در اين هنگام صقيل آمد و دست او را گرفته نزد پدر برد .
وقتى ايشان آمدند در حضور پدر ايستادند و سلام كردند . چهرهاى نورانى داشتند و موهايشان مجعّد و نيز دندانهايشان با فاصله بود . چون امامعسكري ( ٧ ) او را ديدند گريستند و فرمودند : اى آقاى اهلبيت خود ! مرا آب بنوشان كه به نزد پروردگارم ميروم . او هم ظرف را گرفت ، لبهايش را [ به دعا ] تكان داد و آنگاه پدر را نوشانيد .
امامعسكري ( ٧ ) فرمودند : مرا براى نماز آماده كنيد . پس در آغوش ايشان دستمالى گذاشتند و آن پسر او را وضو داد و بر سر و دو قدمش مسح كرد .
امامعسكري ( ٧ ) فرمودند : پسرم ! بشارت باد كه تو صاحب الزمان ، مهدي ، حجّت خدا بر زمين ، فرزند و وصى منى و از من تولّد يافتهاي ، تو محمد بن الحسن بن على بن محمد