فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١٥٢
پيامبر ( ٦ ) امت را دربارهى فتنههاى پس از خود هشدار ميدهند
وقتى پيامبر ( ٦ ) در بستر بيمارى بودند ، مطالب ارزندهاى را به امت عرضه كردند كه هيچ پيامبرى براى امتش نياورده بود . ايشان ميخواستند براى آنها عهدنامه و برنامهاى بنويسند كه ضامن هدايت آنان باشد و با عمل بدان هرگز گمراه نشوند ، و تا قيامت سرور ساير امم باشند . اما عمر بن خطاب به مواجهه با آن حضرت برخاست و مانع آن شد كه پيامبر ( ٦ ) عهد خود را بنگارند ! طلقاء و آزادشدگان قريش هم كه آن زمان بسيارى از آنها در مدينه حضور داشتند ، سخن او را تأييد كردند و فرياد زدند : آنچه عمر ميگويد ، صحيح است ! دوات و كاغذ را به او نزديك نكنيد ، كتاب خدا ما را بس است .
معنى اين سخن آن است كه ما سنّت پيامبر را رد ميكنيم و نميخواهيم براى ما پيمان و اماننامهاى در برابر گمراهى بنويسد !
بخارى در شش جاى صحيح خود جبهه گيرى عمر در قبال رسولخدا ( ٦ ) را نقل ميكند ! و پيروان دستگاه خلافت تا به امروز ، به دفاع و جانب دارى از عمر ميپردازند !
بدين ترتيب امت از فرمان پيامبر ( ٦ ) سرپيچى كرد و به رهبرى عمر ، به آيندهاى ايمن از گمراهى و فتنه پشت پا زد ، و اين برخورد عجيبترين رفتارى است كه امتى با پيامبرش داشته است !
مسند الشاميين ١ / ٥٦ از ايشان روايت ميكند : « به من وحى شده كه از دنيا ميروم و مهلتى ندارم ، و شما پاره پاره - در حالى كه برخى گردن برخى را ميزنند - به دنبال من خواهيد آمد . »
مقصود از اين روايت آن است كه در حكومت پس از من طمع ميكنيد و بر سر آن خواهيد جنگيد !
ايشان اين مطلب را از اين بابت فرمودند كه برخى صحابه در بيمارى حضرت اظهار داشته بود كه حضرت نميميرند ، و البته غرضى در وراى آن نهفته بود ، او ميخواست با اين كار از بيعت با اميرالمؤمنين ( ٧ ) به عنوان خليفهى پيامبر ( ٦ ) جلوگيرى به عمل آورد ! طبرانى در المعجم الكبير ٢٢ / ٦٩ و مسند الشاميين ٣ / ١٢٤ از واثلة بن اسقع از رسولخدا ( ٦ )
روايت ميكند : « شما ميپنداريد من آخرين نفر از ميان شما هستم كه ميميرم ، حال آنكه نخستين فردى هستم كه از ميانتان ميروم . شما پس از من به صورت گروههايى پاره پاره