فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١٢٠٨
او در قسمتى از جواب خود چنين نوشت : « شما گفتيد : خدا من و شما را هدايت كند .
ما كه ادعاى زندقه و الحاد يا درشتى و فساد نداريم ، بلكه مدعى امرى هستيم كه بدان مأمور شديم ، ما به ديدار كسى شرفياب شديم كه از همهى اين بندگان براى ما بهتر است . . . »
نگارنده : نسبت به جملهى اخير ؛ آيا مسئلهى مهم در ديدار امام ( ٧ ) آن است كه ايشان براى شما جايگزين بندگان است ؟ و آيا اين نگاه شخصى بالاترين ثمرهى ديدار است ؟
آن ادعايتان كه ساده انديشان معنا ، حقيقت ، آثار ، اهداف و . . . حجت خدا بر خلق را نميدانند ، كجا رفت ؟ !
به اعتقاد من اگر ساده انديشى خردمند و پاكدل با باورى استوار ، به ديدار ايشان شرف يابد ، او نيز خود را مشغول مولاى خود و انوار ايشان ميكند ، و از خود و اينكه اين ديدار جايگزين و آرام بخش سرزنش سرزنشگران ، آزار آزار دهندگان و ستم خويشان است ، غافل ميباشد .
چگونه ممكن است كسى كه چراغ يقين در دلش افروخته ، در راه خدا سر از پا نميشناسد ، و به مولايش دل بسته است ، امورى مربوط به خود و اينكه آيا به چيزى كه براى او از بندگان بهتر است دست يافته ، او را از مولايش بازدارد ؟
خلاصهى سخن شما اين است كه شرفياب ديدار ولى و حجت خدا شدهايد ، و ادعا داريد ايشان شما را فرمان داده اين ادعا را اعلام كنيد .
در اينجا سؤالاتى از شما مطرح ميشود و نيازمند جواب است :
١ . شما در سخنتان ضمير جمع به كار برديد و گفتيد : مدعى امرى هستيم كه بدان مأمور شديم ، ما به ديدار كسى شرفياب شديم . . .
حال آيا شما همه تشرّف يافتيد ، يا بزرگتان با امام ( ٧ ) ديدار كرد و شما با او ؟
٢ . آيا امام به شما فرمان دادند كه صرفاً از ديدار با ايشان خبر دهيد ، و تكذيب و آزار مردم را تحمّل كنيد ، يا آنكه فرمان دادند مردم را به سوى ايشان دعوت كنيد ؟ من تا به حال نشنيدهام كسى به محضر امام ( ٧ ) مشرّف شده باشد و ادعا كند ايشان به او فرمان دادهاند مردم را بياگاهاند ، چه رسد به اينكه مردم را به سوى خود دعوت كند !
٣ . آيا آنچه از شما يا برخى از شما نقل شده كه مدعى است پارهاى از ولايت امام ( ٧ ) را در اختيار