در سوگ خورشيد - شالچى، عبد الرضا - الصفحة ٦ - پيش در آمد
تجليگاه معصوم و قامتش، قيامت سالار ساقيان بود.
يكسال است آن يگانه اختر فروزنده، كه از روى فروتنى، خاك را به جاى آسمانها براى درخشيدن برگزيد، و بر هر چه خاك و خاكيست اف كرد و خرامان و سبكبال بسوى معبودش شتافت.
آن يگانه روزگار و فرزانه بىهمتا، أسوه جهاد و اجتهاد، مظهر زهد و تقوا و پاكى؛ هم او كه فروغ بينايى و بصيرت خويش را تا درون نواميس جهان پيش برد و همه جاى مسير تاريخ را تصحيح كرد و در تطهير زمان كوشيد و رسالت آفتاب را تفسير نمود و چون فصل وصل وفاى به عهد فرا رسيد، با آرامش خيال و صفاى باطن سر به آستان ملك ملكوت حضرت باريتعالى ساييد.
نمىدانيم كه نينواز نامدار ما، عزادار كدامين يار دلنواز است كه يكسال است غريبانه يك نيستان ناله از هجر رخ دوست سر مىدهد و با نواى حزينش آتش بر خشك و تر مىزند.
راستى چه كسى مىتواند آن چشمان عارفانه سحرانگيز كه خمار به نور اللّه بود، و آن صداى ملكوتى و آهنگ دلنشين كلامش، كه در حين مناجات، فرشتگان براى شنيدنش از هم سبقت مىجستند را فراموش كند.
و چه زيبنده، بار مقدس وراثت پيامبران و امامان معصوم را بر دوش موفق و معتمد خويش برداشت و تا واپسين دم رسالت، پايدارى كرد. و هماره استوارترين پشتيبان شريعت مصطفوى و پاسدار سرباخته آيين ولايت عليوى و جانباخته درگاه مهدوى بود. و همچون سدى در برابر نشر افكار منحرف كجپنداران بدانديش حريم شريعت و مقام مقدس ولايت بود كه پيوسته دلهايشان از رعب وجودش مىهراسيد و مىلرزيد.
در هيچ زمان از هيچكس نهراسيد و همانند كوهى راسخ، سدى در