ترجمه مكارم الاخلاق حسن بن فضل طبرسى - ميرباقري، سيد ابراهيم - الصفحة ١٠٨ - (گريه)
يوسف، فاطمه ٧، زين العابدين ٧، امّا آدم ٧: براى بهشت چندان گريست كه گونههايش چون گوديهاى آبى شد، اما يعقوب ٧ چندان گريه كرد كه چشمانش را از دست داد، باو گفتند: (بخدا آنقدر يوسف يوسف كنى كه هلاك شوى) ولى يوسف در فراق پدر آنقدر گريست كه زندانيان را بستوه آورد، و از او خواستند كه يا شب گريه كند يا روز، و امّا فاطمه ٧ براى پدر چندان گريست كه اهل مدينه بستوه آمدند، و باو پيغام دادند كه از گريه تو بستوه آمدهايم، و از آن پس بكنار مقابر شهداء ميرفت و مىگريست، و بازمىگشت. ولى زين العابدين ٧ براى پدر ٢٠ يا ٤٠ سال گريست، و هر گاه طعام ميديد مىگريست تا آنكه خادمش باو گفت: يا ابن رسول الله ميترسم خود را هلاك كنى فرمود: بر اين اندوه خود بخدا پناه ميبرم از جانب خدا اميدى دارم كه شما نميدانيد، بياد قتلگاه بچّههاى زهرا ٧ نمىافتم مگر آنكه گريه گلوگيرم مى شود.