الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٥ - گزيدهاى از زندگانى مؤلف
و دانش مسافرتها كردند و روز و شب بر شنيدن و ضبط احاديث مشغول بودهاند.
نخستين بار سفرى به شيراز كرد و در آنجا در سال ٣١٣ از عالم جليل ابى القاسم- موسى بن محمّد اشعرىّ- نوه دخترى سعد بن عبد اللَّه- اخذ حديث كرد[١] سپس بسوى بغداد رهسپار گشت و در آنجا از جماعتى از محدّثين مانند احمد بن محمّد بن سعيد «ابن عقده» كوفىّ كه بحق ستاره درخشان آسمان حديث و پير و پرچمدار علم و دانش بود اخذ حديث كرد، و نيز از محمّد بن همّام بن سهيل بسال ٣٢٧[٢] و از ابى علىّ احمد بن محمّد بن يعقوب بن عمّار كوفىّ و سلامة بن محمّد بن اسماعيل ارزنّى و غير ايشان حديث بياموخت چنانچه نامهايشان را در زمره اسامى مشايخش ذكر خواهيم كرد. سپس بسوى شامات سفر كرد و در طبريّه[٣]- بلاد اردن- از محمّد بن عبد اللَّه بن معمر طبرانىّ بسال ٣٣٣ و از ابى الحارث عبد اللَّه بن عبد الملك بن سهل طبرانى[٤] استماع حديث كرد و داخل دمشق شد و در آنجا نيز از محمّد بن عثمان بن علّان دهنىّ بغدادى احاديث را ضبط كرد و آنجا را نيز ترك گفته در اواخر عمرش به شهر حلب وارد شد و خداوند بزرگ سايه پر شكوه او را در آنجا گسترد و بر نشر معارف و انديشههاى اسلامى ياريش فرمود و از باران رحمت خويش سيرابش كرد و جامه زيبندگى و فضل را در برش نمود. و در آن شهر بود كه بدر علومش درخشيد و قدر و قيمتش بالا گرفت و در همان جا كتاب «غيبت»[٥] را روايت كرد و بر ابى الحسين محمّد بن على شجاعى قرائت كرد و او را نسبت به نقل
[١] رجوع شود به ص ٦٢ اصل كتاب.
[٢] رجوع شود به ص ٣٧ و ٢٤٩ كتاب.
[٣] رجوع شود به ص ٣٩ كتاب.
[٤] شايد در بغداد از او حديث شنيده باشد رجوع شود به ص ٩٣ كتاب.
[٥] گويا روايت غيبت در سال ٣٤٢ بوده چنانچه خواهد آمد.