اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤١ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
آزمايشى كه آن را از مرور حوادث دهور گرفته و كسب نموده باشد و نه شريكى كه او را بر اختراع عجائب امور يارى داده باشد آنكه چون عدولكنندگان از حق او را تشبيه كردند بآفريده كه در صفاتش متبعض و محدود است و در طبقاتش صاحب اطراف و نواحى مختلفه و آن جناب عز و جل و بخودى خود موجود بودند بآيات يا اداتى كه قرار داد فرمود نيست و نابود شد كه چنان باشد كه او را اندازه كرده باشند حق اندازه او باينكه او را تعظيم نموده باشند چنان كه سزاى تعظيم او است و او را شناخته باشند چنان كه حق شناخت او است پس آن جناب بجهت تنزيه و دور داشتن خويش از مشاركت همتايان و بلند شدن از قياس و اندازه كردن كسانى كه او را باندازها اندازه كردند از كافران از بندگان فرمود كه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ كه ترجمهاش در باب خود خواهد آمد پس آنچه قرآن ترا بر آن دلالت كند از صفتش همان را پيروى كن تا آنكه در ميان تو و ميان معرفتش پيوند دهد و بآن اقتدا نما و بنور هدايتش روشنى بجو زيرا كه آن نعمت و حكمتى است كه آنها را بتو دادهاند پس آنچه را كه بتو دادهاند بگير و از جمله شكركنندگان باش و آنچه شيطان ترا بر آن دلالت كند از آنچه نه در قرآن وجوب آن بر تو است و نه در سنت پيغمبر يا ائمه هدى اثر و نشان آنست پس علم آن را بسوى خداى عز و جل واگذار زيرا كه اين منتهاى حق خدا است بر تو و بدان كه راسخان در علم آنانند كه خدا ايشان را از در رفتن بزور در درها و پيشگاهها كه در نزد غيبها زده شد بىنياز گردانيده پس ملازم اقرار و اعتراف بجمله آنچه تفسير و بيانش را ندانستند از غيب و نهانى كه محجوب است گرديدند و گفتند كه آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا يعنى گرويديم بمتشابه همه محكمات و متشابهات از نزد پروردگار ما است پس خداى عز و جل اعتراف ايشان را بعجز و درماندگى از فرا گرفتن آنچه بآن احاطه نكردهاند از روى دانش مدح و ثنا كرده و ترك ايشان تعمق را