ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٧٧١ - مجلس نود و يكم، در مرگ و روح
با اسير خود چگونه رفتار مىكند؟[١] پيامبر ٦ فرمودهاند: چون خداوند آدم را آفريد، زمين شكايت كرد كه چرا خاك و گل آدمى را از آن برداشتند و خداوند وعده داد كه آن را به زمين برگرداند و هيچ كس نيست مگر آنكه در همان زمينى دفن مىشود كه خاكش را از آنجا برگرفتهاند.
روايت است كه سعد بن ابى وقاص براى عيادت سلمان به حضورش رفت.
سلمان (رضي الله عنه) گريست. سعد گفت: اى ابو عبد الله! چه چيز تو را به گريه واداشته است و حال آنكه پيامبر ٦ در حالى كه از تو خشنود بودند رحلت فرمودند و تو كنار حوض به حضور آن حضرت خواهى رسيد؟ سلمان گفت: من از بيم مرگ بىتابى نمىكنم و براى حرص نسبت به دنيا هم نيست ولى رسول خدا ٦ با ما عهد فرموده است كه ساز و برگ ما همچون ساز و برگ و توشه يك مسافر باشد و حال آنكه اينك در اطراف من اين وسايل موجود است و تمام آن وسايل عبارت بود از فنجانى و ديگچهيى و آفتابهيى.[٢] امير المؤمنين على ٧ به هنگام دفن فاطمه زهرا ٧ چنين سروده است:
«براى هر اجتماع دو دوست، جدايى است و هر جدايى جز مرگ اندك است. همانا از دست دادن من يكى را پس از ديگرى، دليل آن است كه دوستى ادامه نمىيابد. به زودى از ياد من روى گردان مىشوى و دوستى مرا فراموش مىكنى و پس از من، دوست براى دوست حديث خواهد گفت.»[٣] و سروده شده است:
«با دقت و فرصت عمل كن كه خواهى مرد و اى آدمى! براى خود انتخاب كن. آنچه كه بوده و گذشته است گويى هرگز نبوده است و آنچه كه خواهد بود، گويى اتفاق افتاده است.»
[١]. مرحوم علامه مجلسى هم از همين كتاب( روضة الواعظين) اين موضوع را در بحار الانوار، ج ٦، ص ١٣٦، آورده است. م.
[٢]. اين موضوع در كتابهاى اهل سنت هم آمده است. از جمله مراجعه فرماييد به طبقات ابن سعد، ج ٤، ص ٩٠، چاپ احسان عباس، بيروت. م.
[٣]. در صفحه ٤٩١، امالى صدوق، چاپ آقاى كمرهيى و به صورت مفصلتر در بحار الانوار، ج ٤٣، ص ٢١٦، و در من الشعر المنسوب الى الام الوصى على بن ابى طالب، ص ١٠٩، چاپ عبد العزيز سيد الاهل، به نقل از زهر الآداب حصرى قيروانى، آمده است. م.