ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٧٥٣ - مجلس هشتاد و هشتم، در بيان توبه
نادانى بدى كرده و سپس به زودى توبه مىكنند و آنانند كه خداوند توبه آنان را مىپذيرد و خداى داناى درست كردار است.» امير المؤمنين على ٧ به شخصى كه در حضور ايشان استغفر اللَّه گفت، فرمودند:
مادرت بر تو بگريد! آيا مىدانى استغفار، درجه افراد بسيار بلند مرتبه است و شش چيز لازمه آن است، نخست، پشيمانى بر گناه گذشته. دوم، تصميم، بر باز نگشتن به آن گناه براى هميشه. سوم، پرداخت حقوق خلق خدا به ايشان تا آنكه خدا را سبك بار و بدون آنكه تعهدى بر تو باشد، ملاقات كنى. چهارم آنكه همه امور واجبى را كه بر عهده تو بوده و ترك كردهاى انجام دهى. پنجم آنكه كوشش كنى گوشتهايى را كه از حرام بر تو روييده است با اندوهها آب كنى تا آنجا كه پوست بدنت به استخوانت بچسبد. ششم آنكه سختى فرمانبردارى و اطاعت را به پيكر خود بچشانى، همچنان كه شيرينى گناه را به آن چشاندهاى و در اين هنگام مىتوان استغفر اللَّه بر زبان آورد.[١] امام صادق ٧ فرموده است: چون آيه ١٣٠ سوره آل عمران نازل شد كه خداوند در آن فرموده است «و آنانى كه چون كارى ناشايسته كنند يا بر خود ستم روا دارند، خدا را ياد كنند و از گناهان خويش آمرزش خواهى كنند.» ابليس بر فراز كوهى به مكه شد كه به آن كوه ثور مىگويند و با صداى بلند همه عفريتها را فرا خواند.
آنان، همه پيش او آمدند و گفتند: اى سرور ما! براى چه ما را فرا خواندى؟ گفت:
اين آيه قرآن نازل شده است. چه كسى از عهده آن بر مىآيد؟ عفريتى گفت: من آنان را از توجه به اين آيه، با اين كار و آن كار، باز مىدارم. شيطان گفت: تو در خور اين كار نيستى. يكى برخاست و همان گونه سخن گفت و ابليس هم همان گونه پاسخ داد. در اين هنگام، وسواس خناس[٢] برخاست و گفت: من از عهده اين كار برمىآيم.
ابليس پرسيد: چگونه؟ گفت: آنها را به وعده و آرزو مىفريبم تا نخست در خطا و گناه افتند و چون به گناه افتادند، استغفار كردن را از ياد ايشان مىبرم. ابليس گفت: آرى، تو شايسته اين كارى و او را تا روز قيامت بر اين كار گماشت.[٣]
[١]. نهج البلاغه، ص ١٢٧١، چاپ مرحوم فيض الاسلام. م.
[٢]. وسواس خناس: يعنى شيطانى كه چون نام خدا را بر زبان آورند، عقبنشينى مىكند و مىگريزد. رجوع كنيد به: مفردات راغب اصفهانى، ص ١٥٩، و به تفسير ابو الفتوح رازى، ج ١٢، ص ٥١٤، چاپ مرحوم شعرانى. م.
[٣]. در امالى صدوق، ص ٤٦٥، چاپ آقاى كمرهيى، آمده است. م.