ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٧٥٠ - مجلس هشتاد و هفتم، در موى سپيد و جواز خضاب بستن
راوى همين روايت مىگويد، امام باقر فرموده است: چون بنده به چهل سالگى مىرسد به او مىگويند مواظب خويش باش كه بهانهيى از تو پذيرفته نيست و البته شخص چهل ساله از شخص بيست ساله سزاوارتر به مواظبت نيست كه آن كس كه از ايشان عمل مىخواهد يكى است (خداوند) و چشمش از آن دو خفته نيست و بر عهده تو است كه براى بيم آخرت كه برابر تو است، عمل كنى و سخنان ياوه را از خود رها كنى و واگذارى.
شاعر چنين سروده است:
«هر روز كه مىبينم موى سپيد رسته است، گويى در باطن انديشه و بينش من رسته است. بر فرض كه تو را با مقراض از برابر چشم خويش ببرم، نمىتوانم تو را از انديشه و خيال خويش دور كنم.» «همانا پيرى بر تو جامه گسترد و پس از پيرى چيزى جز رفتن نيست، از فرصت پيرى براى خويش بهرهگيرى كن و همچون روزگار جوانى آن را تباه مكن. افسوس كه ما آنچه را كه براى ما باقى مىماند، ويران مىكنيم و براى آباد ساختن آنچه كه خود ويران مىشود، كوشش مىكنيم.» ديگرى گفته است:
«اگر درست بدانى، اين جهان، مايه كم نور شدن تدريجى چشمها و سست شدن استخوانها و خانه مرگ است. اگر بر گذشتگان مىگريى، بر زندهيى هم كه ميان هلاكشوندگان است، گريه كن. بر خود با شدت و سختى گريه كن، اگر مىانديشى و گريه مىكنى.» ديگرى چنين سروده است:
«آيا مايه شگفتى نيست كه چون مصيبتى به جوانمردى مىرسد و چيزى را از دست مىدهد، گروهى به درد براى او مىگريند و گروهى او را تسليت مىدهند و حال آنكه پيرى و موى سپيد، بازمانده جوانى او را مىربايد و كسى او را در اين سوگ تسليت نمىگويد.» ديگرى سروده است:
«اى پير! تو را چه مىشود كه مىخندى و حال آنكه مرگ بالاى سرت رسيده است. از خنده و خود را به كودكى زدن، دست بردار كه اى پير! مرگت فرا رسيده است.»