ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٧٤٧ - مجلس هشتاد و هفتم، در موى سپيد و جواز خضاب بستن
پيامبر فرمودهاند: موهاى سپيد در جلو سر، فرخنده و در دو شقيقه (گيسوان)، نشانه شجاعت، و بر دو گونه، نمودار سخاوت و در پشت سر، نافرخنده است.[١] امام صادق ٧ از پدرش از قول امير المؤمنين نقل مىفرمايد كه رسول خدا ٦ در وصيت خود چنين فرمودهاند: اى على! يك درهم كه به مصرف خضاب برسد، بهتر از هزار درهم است كه در راه خدا انفاق شود و در آن چهارده خصلت است، حالت سنگينى و بادى را كه در گوشهاست رفع مىكند. ديد چشم را پر فروغ و بينى را ملايم و بوى دهان را خوش و لثه را استوار مىكند. بيمارى را برطرف و وسوسه شيطان را كم و فرشتگان را شاد مىكند. مؤمن از ديدن آن خشنود مىشود و كافر به آن رشك مىبرد و موجب زينت و خوشبويى است و نكير و منكر از ديدن آن شرم مىكنند و موجب آزادى خضابكننده از عذاب گور است.[٢] على بن مؤمل[٣] مىگويد: امام كاظم ٧ را ديدم كه با رنگ سرخ خضاب كرده بود. گفتم: قربانت گردم، اين خضاب خاندان شما نيست. فرمود: آرى، من هم قبلا با وسمه (رنگ سياه) خضاب مىكردم، دندانهايم سست شد. به روزگار رسول خدا ٦ مردى مسلمان شد، امير المؤمنين على ٧ او را با رنگ زرد خضاب فرمود.
چون اين خبر به اطلاع پيامبر ٦ رسيد، فرمودند: نشان مسلمانى است. سپس با سرخ خضاب كرد و چون به اطلاع پيامبر ٦ رسيد، فرمودند: نشان اسلام و ايمان است و پس از آن با رنگ سياه خضاب كرد و پيامبر فرمودند: نشان اسلام و ايمان و نور است.[٤] به امير المؤمنين على ٧ گفته شد: چرا موهاى سپيد خويش را خضاب نمىفرمايى؟ فرمود: خضاب، نوعى زيور و آرايش است و ما در مصيبت هستيم.
(ظاهرا مقصود، مصيبت رحلت حضرت ختمى مرتبت است.)[٥] امام باقر ٧ فرموده است، مردى بنام شيبة هذلى به حضور پيامبر آمد و گفت:
[١]. در خصال، ص ٢٢٠، ج ١، همان چاپ، آمده است. م.
[٢]. به نقل از من لا يحضره الفقيه صدوق، در مكارم الاخلاق طبرسى، ص ٧٨، آمده است. م.
[٣]. نام اين راوى، فقط با افزودن لقب حجازى، در مجمع الرجال، قهپايى، جلد ٤ آمده است. م.
[٤]. امالى، صدوق، ص ٣٠٤، چاپ آقاى كمرهيى. م.
[٥]. نهج البلاغه، چاپ مرحوم فيض الاسلام، ص ١٢٩٣. م.