ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٧٢٢ - مجلس هشتادم، در آشكارا سلام دادن
امير المؤمنين على ٧ فرموده است كه رسول خدا از سلام دادن به چهار كس نهى فرمودند، بر مست تا هنگامى كه مست است و بر كسى كه پيكرتراش است و بر آن كس كه نرد مىبازد و بر آن كس كه بازى چهارده[١] مىكند و من يكى ديگر را كه پنجمى است مىافزايم و مىگويم بر شطرنج باز سلام مدهيد.[٢] امير المؤمنين على ٧ فرموده است: بر شش تن شايسته نيست سلام داده شود و شش خصلت از خصلتهاى قوم لوط است. اما آن شش تنى كه سلام دادن بر آنان روا نيست، يهوديان و مسيحيان و نرد و شطرنج بازان و ميگساران و نوازندگان بربط و طنبور و كسانى كه با دشنام دادن به مادران شادى مىكنند و شاعران هستند.
و آن چيزها كه از خوىهاى قوم لوط است، مهره بازى (تيله بازى) و تلنگر زدن و جويدن سقز (آدامس) و دامن بر زمين كشيدن و باز گذاشتن دگمههاى قبا و پيراهن است.[٣] امام باقر ٧ فرموده است: بر يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان و بت پرستان و ميزبانان ميگساران و نرد و شطرنج بازان و فرومايگان و شاعرانى كه به زنان شوهردار تهمت مىزنند و بر نمازگزاران سلام مدهيد- نمازگزاران، از اين روى كه نمىتوانند پاسخ دهند، زيرا سلام دادن مستحب و پاسخ آن واجب است- و بر رباخواران و بر كسى كه براى قضاى حاجت نشسته است، و بر كسى كه در گرمابه است و كسى كه آشكارا گناه مىكند نيز سلام مدهيد.[٤] همان حضرت فرموده است: فرشتهيى از فرشتگان از كنار مردى كه بر در خانهيى ايستاده بود گذشت. از آن مرد پرسيد: چه چيزى تو را بر در اين خانه بر پا داشته است؟ گفت: برادر دينى من است، خواستم بر او سلام دهم. فرشته پرسيد:
آيا ميان تو و او پيوند خويشاوندى است و يا براى نيازى آمدهاى؟ گفت: نه ميان من و او خويشاوندى است و نه براى حاجتى آمدهام، فقط حرمت برادرى دينى است و من به خاطر پروردگار جهانيان، احوال او را مىپرسم و سلام مىدهم. فرشته گفت:
من فرستاده خداوند هستم، خدايت سلام مىرساند و مىفرمايد همانا كه به خاطر من چنين كردى و من بهشت را بر تو واجب كردم و از خشم خويش تو را معاف داشتم
[١]. بازىيى است كه با چهارده مهره بازى مىكنند. م.
[٢]. در خصال، ج اول، صفحات ١١١ و ٢٢١ و ٢٩٤ و ٢٩٠ چاپ آقاى كمرهيى، آمده است. م.
[٣]. در خصال، ج اول، صفحات ١١١ و ٢٢١ و ٢٩٤ و ٢٩٠ چاپ آقاى كمرهيى، آمده است. م.
[٤]. در خصال، ج اول، صفحات ١١١ و ٢٢١ و ٢٩٤ و ٢٩٠ چاپ آقاى كمرهيى، آمده است. م.