ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٧٠٣ - مجلس هفتاد و هفتم، در ذكر دنيا
مىگردد و هر كس براى دنيا تلاش كند، آن را از دست مىدهد (دنيا او را رها مىكند.) و هر كس به جاى خود نشيند و در پى آن نباشد، دنيا به سراغش مىآيد.
هر كس به آن نگريست، او را بينا كرد و كسى كه به زيور دنيا نگريست، او را كور كرد.
پيامبر ٦ فرمودهاند: خداوند متعال به دنيا وحى فرمود كه هر كس را به تو خدمت مىكند در رنج افكن و هر كس تو را كنار مىافكند، تو خدمتگزارش باش و چون بنده در دل شب تار با خداى خود خلوت و مناجات مىكند، خداوند نور را در دلش ثابت مىفرمايد و چون او بار خدايا، بار خدايا مىگويد، پروردگار جليل مىفرمايد: آرى اى بنده من! از من بخواه تا عطايت كنم و بر خود من توكل كن تا امور تو را كفايت كنم. آنگاه خداوند به فرشتگان مىفرمايد: بنگريد كه اين بنده من در دل اين شب تار با من خلوت كرده است و حال آنكه غافلان و بازيگران و ياوهسرايان خفتگانند، گواه باشيد كه او را آمرزيدم. و سپس فرمودهاند: بر شما باد به پارسايى و عبادت و كوشش، و در اين دنيا كه فريبنده و سراى نيستى است و به شما توجهى ندارد، بىتوجه باشيد. چه بسيار فريفتههاى به خود را كه نيست و نابود كرده است و چه بسيار به كسانى كه به آن اعتماد كردهاند، خيانت ورزيده است و چه بسيار كسان را كه به آن اعتماد كردهاند، تسليم كرده است و بدانيد كه برابر شما، راههاى دور و سفرى بيم آور است و گذر شما بر پل صراط است و براى مسافر چارهيى از توشه نيست و هر كس كه توشه بر ندارد و به سفر برود، به رنج خواهد افتاد و هلاك خواهد شد، تا آخر خبر.[١] شريح قاضى مىگويد: خانهيى به هشتاد دينار خريدم و قباله نوشتم و تنى چند از افراد عادل را گواه گرفتم و چون اين خبر به على ٧ رسيد، قنبر غلام خود را پيش من فرستاد و احضارم فرمود. همين كه به حضورش رسيدم، فرمود: اى شريح! خانهيى خريدهاى و قباله نوشتهاى و گواهان عادل گرفتهاى و ثمن آن را پرداختهاى؟
گفتم: آرى، فرمود: اى شريح! از خدا بترس كه بزودى كسى پيش تو مىآيد كه نه به قبالهات مىنگرد و نه از خانهات مىپرسد و تو را از خانهات بيرون مىبرد و به گورت مىسپارد. پس بنگر كه مبادا اين خانه را از مالك اصلى آن نخريده باشى و
[١]. در امالى صدوق، ص ٢٧٩، چاپ آقاى كمرهيى و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ٨٧، ج ٧٤، آمده است. م.