ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٦٩٧ - مجلس هفتاد و هفتم، در ذكر دنيا
پيامبر فرمودهاند: بىخبرترين مردم كسى است كه از دگرگونى و حال به حال شدن دنيا پند نگيرد و بىنيازترين مردم كسى است كه اسير حرص نباشد.
امير المؤمنين على ٧ فرموده است، هر گاه حكيمان و فقيهان به يك ديگر نامه مىنوشتهاند، سه چيز را مىنوشتهاند كه چهارمى همراه آن نبوده است و آن سه جمله اينهاست: هر كس همتش براى آخرت باشد، خداوند گرفتارى دنياى او را كفايت مىفرمايد و هر كس نهان خويش را اصلاح كند خداوند آشكاراى او را اصلاح مىفرمايد و هر كس آنچه را ميان او و خداوند است اصلاح كند، خداوند آنچه را ميان او و مردم است اصلاح مىفرمايد.[١] امام صادق ٧ فرموده است، روزى داود ٧ براى خواندن زبور بيرون آمد و هر گاه كه او زبور مىخواند، هيچ پرنده و جانور وحشى و كوه و سنگى باقى نمىماند مگر آنكه با او همخوانى مىكرد، داود ٧ همچنان به راه خود ادامه داد تا كنار كوهى رسيد كه پيامبرى به نام حزقيل در آن زندگى مىكرد و چون حزقيل آواى كوهها و پرندگان و جانوران را شنيد، دانست كه داود ٧ آمده است. داود گفت: اى حزقيل! آيا اجازه مىدهى كه بالاى كوه و پيش تو آيم؟ گفت: نه. خداوند به حزقيل وحى فرمود كه داود را سرزنش مكن و از من عافيت بخواه. حزقيل برخاست و دست داود را گرفت و او را كنار خود برد. داود از او پرسيد كه اى حزقيل! آيا تاكنون آهنگ گناهى كردهاى؟ گفت: نه. پرسيد آيا به دنيا توجه كردهاى و دوست داشتهاى كه از شهوت و لذت آن بهرمند شوى؟ گفت: آرى، اين موضوع گاهگاهى در من ظاهر مىشود، پرسيد در آن هنگام چه مىكنى؟ گفت: وارد اين دره مىشوم و از آنچه در آن است عبرت مىگيرم. داود ٧ وارد آن دره شد و ديد بر تختى جمجمه و استخوانهاى پوسيدهيى است و لوحهيى آهنى نصب است كه بر آن چيزى نوشته است. داود ٧ به آن لوحه نگريست و در آن چنين نبشته بود: من فلان پادشاهم كه هزار سال پادشاهى كردم و هزار شهر ساختم و از هزار دوشيزه كام گرفتم و سرانجام عمر من چنين شد كه خاك، بستر من و سنگ بالش، و ماران و كرمها همسايگان من شدند. هر كس به زيارت من مىآيد به دنيا شيفته نشود.[٢]
[١]. خصال، ص ١٤٣، ج ١. م.
[٢]. به نقل از امالى و كمال الدين صدوق( رضي الله عنه)، در بحار الانوار، ص ٢٥، ج ١٤، آمده است. م.