ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٦٨٤ - مجلس هفتاد و ششم، در زهد و پرهيزكارى
پارسائيى چون خوددارى كردن به هنگام شبهه نيست و هيچ زهدى به اندازه خوددارى از حرام ارزش ندارد. تمام زهد ميان دو كلمه است كه خداوند متعال فرموده است: «تا اندوهگين نشويد از آنچه از دست شما مىرود و شاد نشويد به آنچه به شما داده مىشود.» بنا بر اين هر كس كه از آنچه از دست مىرود، اندوهگين و به آنچه كه بدست مىآيد شاد نشود، كرانههاى زهد را در دست گرفته است. اى مردم! زهد كوتاهى آرزو و سپاسگزارى در نعمتها و پارسايى از حرام است و اگر به اين حال دست نيافتيد، مبادا كه حرام بر صبر شما پيروز شود و مبادا كه سپاسگزارى در نعمتها را فراموش كنيد كه خداوند با حجتهاى آشكار و ظاهر و كتابهاى روشن عذرى براى شما باقى نگذاشته است.[١] پيامبر ٦ فرمودهاند: از جمله زهد و پارسايى يحيى بن زكريا ٧ اين است كه در دوران كودكى به بيت المقدس آمد و به راهبان و عالمان كه جامههاى مويين و كلاههاى پشمينه پوشيده و به عبادت مشغول بودند نگريست و ديد آنان بر استخوانهاى ترقوه خود زنجير بسته (آن را شكافته و زنجير از آن گذرانده) و به حلقههاى درهاى مسجد بستهاند. يحيى ٧ كه چنين ديد، پيش مادر آمد و گفت: مادر جان براى من جامهيى از مو و كلاهى پشمينه فراهم آر تا به بيت المقدس روم و همراه راهبان و عالمان دينى به عبادت پردازم. مادر گفت: باشد تا پيامبر خدا (پدرت) باز آيد و با او در اين مشورت كنم و از او اجازه بگيرم. چون زكريا ٧ آمد، مادر سخن يحيى ٧ را به اطلاع او رساند. زكريا ٧ به يحيى گفت: پسركم! چه چيز تو را به اين كار واداشته است و حال آنكه تو هنوز پسركى كوچكى. گفت: پدر جان! آيا كسانى را كه از من كوچكتر بودهاند، نديدهاى كه بميرند؟ فرمود: چرا، و به مادر گفت: براى يحيى مدرعهيى (جبهيى) از موى و كلاهى پشمينه بباف. يحيى ٧ آن خرقه مويين و كلاه پشمينه بر تن و سر كرد و به بيت المقدس آمد و با ديگر راهبان به عبادت خداوند مشغول شد.
خرقه مويين گوشت بدنش را آب كرد. روزى به نزارى جسم خويش نگريست و گريست. خداوند به او وحى فرمود كه اى يحيى! از نزارى پيكر خويش مىگريى و حال آنكه سوگند به عزت و جلال خودم كه اگر يك بار به دوزخ نظر افكنى، علاوه بر خرقه مويين، خرقه آهنى مىپوشى. يحيى ٧ چندان گريست كه گوشت گونههايش
[١]. بخشى از اين گفتار حضرت امير در نهج البلاغه، ص ١٠٧٨، ضمن حكم و بخشى ديگر در ص ١٧١، چاپ مرحوم فيض الاسلام، ضمن خطبهيى آمده است. م.