ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٦٨٢ - مجلس هفتاد و ششم، در زهد و پرهيزكارى
پرهيزگارتر مردم باشى و به آنچه خداى قسمت فرموده است، خشنود باش تا بىنيازتر مردم باشى و از محرمات خوددارى كن تا پارساتر مردم باشى و با هر كس كه همسايه تو است خوش رفتار باش تا مؤمن باشى و با هر كس كه با تو مصاحبت مىكند، نيكو مصاحبت كن تا مسلمان باشى.[١] پيامبر ٦ فرمودهاند: صلاح آغاز اين امت با زهد و يقين است و تباهى پايان آن با بخلورزى و آرزوست.[٢] امير المؤمنين على ٧ فرموده است، پارسايى مايه ثبات و پايدارى ايمان است و طمع موجب زوال آن است.[٣] امام صادق ٧ فرموده است، چون گناهان آدمى بسيار شود و چيزى كه آن را از ميان ببرد نيابد، خداى عز و جل او را در اين جهان گرفتار اندوه مىفرمايد تا به آن وسيله گناهانش از ميان برود و اگر چنان نكند، در گورش او را عذاب مىفرمايد تا آنگاه كه روز ديدار خدايش فرا مىرسد چيزى از گناهانش بر او نمانده باشد كه بر ضد او گواهى دهد.[٤] پيامبر ٦ فرمودهاند: هر كس خدا را بشناسد و او را تعظيم كند، دهان خود را از سخن گفتن و شكم خود را از خوراك باز مىدارد و خويشتن را با گرفتن روزه و گزاردن نماز به زحمت مىاندازد. گفتند: اى رسول خدا! پدر و مادرمان فداى تو باد! آيا چنين كسى از اولياى خداوند است؟ فرمودند: همانا اولياى خدا چون خاموش باشند، خاموشى آنان انديشه است و چون سخن گويند، سخن ايشان ياد خداوند است و چون بنگرند، نگريستن آنان، عبرت است و كلامى كه بر زبان مىآورند، حكمت است و چون ميان مردم آمد و شد كنند، آمد و شد آنان بركت است و اگر مدت عمرى كه خداوند براى آنان مقدر فرموده است نباشد، جانهاى ايشان در كالبدهاى ايشان از بيم عذاب و شوق به ثواب پايدار نمىماند.[٥] همان حضرت فرمودهاند: هر كس دوست مىدارد گرامىتر مردم باشد، از
[١]. در بحار الانوار، ص ١٢١، ج ٧٧، به نقل از امالى طوسى، از قول حضرت صادق آمده است. م.
[٢]. با اندك تفاوتى در احياء علوم الدين، ص ٢٨٤٦، آمده است. م.
[٣]. از همين كتاب در مشكاة الانوار، طبرسى، صفحات ٤٥ و ١١٤ و ١٢٤ و ٢٨١ آمده است. شماره ٤، در معانى الاخبار صدوق، ص ١٩٦ هم آمده است. م.
[٤]. از همين كتاب در مشكاة الانوار، طبرسى، صفحات ٤٥ و ١١٤ و ١٢٤ و ٢٨١ آمده است. شماره ٤، در معانى الاخبار صدوق، ص ١٩٦ هم آمده است. م.
[٥]. از همين كتاب در مشكاة الانوار، طبرسى، صفحات ٤٥ و ١١٤ و ١٢٤ و ٢٨١ آمده است. شماره ٤، در معانى الاخبار صدوق، ص ١٩٦ هم آمده است. م.