ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٧١ - مجلس سى و ششم، در ذكر مناقب اصحاب ائمه
اعتقادى داشته باشد به دل است و اگر سخنى بگويد به زبان است. آن دو چيز بزرگ عقل و همت اوست و آن دو چيز كه مايه هيبت اوست مال و جمال اوست.[١] على بن حسين ٧ فرموده است، مردم به روزگار ما شش طبقهاند: شير و گرگ و روباه و سگ و خوك و گوسپند. پادشاهان دنيا چون شيرند كه هر يك از ايشان دوست مىدارد پيروز شود و هرگز مغلوب نگردد. بازرگانان شما همچون گرگند كه چون چيزى را مىخواهند بخرند نكوهش مىكنند و چون چيزى را بخواهند بفروشند ستايش مىكنند. رو به آنانند كه نان دين را مىخورند و آنچه را كه به زبان مىگويند در دلهايشان نيست. خوك صفتان، كسانى هستند كه بدكارهاند و به هر كار زشتى فرا خوانده شوند مىپذيرند. سگها، كسانى هستند كه با زبان به مردم حمله مىكنند و آنان را مىگزند و مردم از ترس زبانشان آنان را حرمت مىنهند. گوسفند، مؤمنانى هستند كه پشم آنان را مىچينند و گوشتشان را مىخورند و استخوانشان را مىشكنند و گوسفندى كه گرفتار شير و گرگ و روباه و خوك و سگ است، چه كارى مىتواند انجام دهد؟[٢] امام صادق ٧ فرموده است: مؤمن را بر مؤمن، هفت حق واجب است و هر يك از اين حقوق بر او واجب است و اگر مخالفت كند از ولايت خداوند بيرون مىرود و ترك اطاعت خدا كرده است و براى او در عنايت خدا بهرهيى نيست. راوى روايت مىگويد، گفتم: فدايت شوم، بگو آنها چيست؟ فرمود: سادهترين آنها اين است كه براى او همان چيزى را دوست بدارى و بخواهى كه براى خويشتن و همان چيزى را خوش ندارى كه براى خويشتن. حق دوم اين است كه براى رفع نيازش گام بردارى و خشنودى او را جستجو كنى و با گفتارش مخالفت نكنى. حق سوم اين است كه با جان و مال و دست و پاى و زبان خود او را يارى دهى. حق چهارم اين است كه چشم و راهنما و آينه و پيراهن او باشى. حق پنجم آن است كه تو سير و پوشيده و سيراب نباشى و او گرسنه و برهنه و تشنه باشد. حق ششم اين است كه اگر تو را خدمتكار و همسر است و برادر مؤمن تو همسر و خدمتكار ندارد، خدمتكارت را بفرستى تا جامهاش را بشويد و غذايش را فراهم و بسترش را بگستراند و تمام اين حقوق ميان تو و اوست.
حق هفتم اين است كه به سوگندش وفا كنى و دعوتش را بپذيرى و در تشييع جنازهاش
[١]. اين روايت هم با ذكر سلسله اسناد در خصال آمده است. م.
[٢]. اين روايت هم با ذكر سلسله اسناد در خصال آمده است. م.