ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٦٦ - مجلس سى و ششم، در ذكر مناقب اصحاب ائمه
روايت شده است كه ميثم تمار به خانه امير المؤمنين على آمد. گفته شد ايشان خواب است. ميثم با صداى بلند فرياد برآورد كه اى خفته! برخيز كه به خدا سوگند ريش تو از خون سرت خضاب خواهد شد. امير المؤمنين بيدار شد و فرمود به ميثم اجازه ورود دهيد. ميثم همين كه وارد شد، همان سخن را تكرار كرد كه ريش تو از خون سرت خضاب خواهد شد. فرمود: آرى راست مىگويى و به خدا سوگند كه دستها و پاها و زبان تو هم بريده خواهد شد. اين درخت خرمايى كه در كناسه كوفه است، قطع و به چهار بخش خواهد شد و تو بر يكى از قطعات آن مصلوب مىشوى و حجر بن عدى و محمد بن اكثم و خالد بن مسعود، هر كدام بر يكى از قطعات ديگر مصلوب خواهند شد.
ميثم مىگويد: من با خود ترديدى كردم و گفتم: همانا على از غيب به ما خبر مىدهد. به اين سبب بود كه گفتم: اى امير المؤمنين! اين كار اتفاق خواهد افتاد؟
فرمود: آرى، سوگند به پروردگار كعبه، اين عهدى است كه پيامبر ٦ با من فرموده است. گفتم: اى امير المؤمنين! چه كسى اين كار را نسبت به من انجام مىدهد؟ فرمود:
مرد شكمباره فرو مايه و پسر كنيزك بدكاره، عبيد الله بن زياد تو را خواهد گرفت.
ميثم مىگويد: روزى ديگر كه امير المؤمنين ٧ به گورستان كوفه مىرفت من هم همراهش بودم. از كنار آن درخت خرما گذشت و فرمود: اى ميثم! براى تو و اين درخت كار بزرگى است. گويد چون عبيد الله بن زياد والى كوفه شد و به آن شهر آمد پرچمش به آن درخت گير كرد و پاره شد. فال بد زد و دستور داد آن را بريدند.
يكى از درودگران آن را خريد و به چهار شقه كرد. ميثم مىگويد: به پسرم صالح گفتم قطعه آهنى بردار و نام من و پدرم را بر آن بنويس و بر يكى از شقههاى اين درخت نصب كن. چند روزى گذشت. گروهى از بازاريان پيش من آمدند و گفتند: اى ميثم! با ما بيا پيش امير رويم تا از كارگزار بازار شكايت كنيم و بخواهيم او را از كار بر كنار كند و كس ديگرى را بر ما بگمارد. من سخنگوى ايشان بودم. براى من سكوت كرد و چون سخن گفتم از گفتار من شگفت كرد. عمرو بن حريث به او گفت: خداوند كارهاى امير را اصلاح فرمايد. آيا اين كسى را كه سخن مىگويد مىشناسى؟ گفت:
او كيست؟ گفت: ميثم تمار است. دروغگويى است كه وابسته على بن ابى طالب دروغگوست. عبيد الله بن زياد، راست نشست و به من گفت: اين شخص چه مىگويد؟
گفتم: خداوند امير را به صلاح دارد. دروغ مىگويد، كه من راستگوى وابسته به