ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٦٢ - مجلس سى و پنجم، در بيان فضايل اصحاب رسول خدا (ر)
را رداى خود قرار دهم، بقيه نعمت دنيا را نكوهش مىكنم.[١] گويد: ابو ذر از بيم خدا چندان گريست كه چشمهايش بيمار شد. آنچنان كه ترسيدند كور شود. به او گفتند: در مورد چشمهايت دعا كن. گفت: به گرفتارى بزرگترى از چشمهايم گرفتارم. پرسيدند: چه گرفتارى مهمتر از چشم؟ گفت: دو چيز بزرگ كه بهشت و جهنم است، و هنگام مرگ ابو ذر به او گفته شد: اى ابو ذر! مال تو چيست؟ گفت: عمل من است. گفتند: در باره سيم و زر پرسيديم، گفت: ما هيچ گاه خزانه و كندويى نداشتهايم كه كالاهاى گزينه خود را در آن قرار دهيم كه شنيدم خليل و محبوبم رسول خدا ٦ مىفرمود: گنجينه و كندوى آدمى گور اوست.[٢] پيامبر ٦ فرمودهاند: هر كس مىخواهد به زهد عيسى بن مريم ٧ بنگرد به زهد ابو ذر بنگرد.
به امام باقر ٧ گفته شد: در مورد عمار چه مىگويى؟ سه بار فرمود: خدايش رحمت كناد كه همراه امير المؤمنين على ٧ جنگ كرد و شهيد شد. راوى اين روايت مىگويد: با خود گفتم، هيچ منزلتى به بزرگى اين منزلت نيست. امام باقر ٧ به من نگريست و فرمود: شايد مىپندارى كه منزلت او مانند سلمان و ابو ذر و مقداد است. نه، نه، به آن درجه نيست. گفتم: مگر او نمىدانست كه در جنگ صفين كشته خواهد شد؟ فرمود: عمار چون ديد آتش جنگ هر لحظه برافروختهتر مىشود و كشتهشدگان رو به فزونى مىرود صف نبرد را رها كرد و خود را به امير المؤمنين على ٧ رساند و گفت: آيا امروز همان روز است (يعنى روز شهادت من)؟ و على فرمود: به صف خود برگرد. اين كار را سه بار تكرار كرد. بار سوم على ٧ فرمود: آرى، عمار شادمان به صف خود برگشت و مىگفت: امروز دوستان محبوب محمد ٦ و گروه او را ملاقات مىكنم.[٣] و روايت شده است كه در آن روز براى عمار اندكى شير آوردند. خنديد و گفت: پيامبر به من فرمودند، آخرين آشاميدنى كه از دنيا مىآشامى، جرعهيى شير
[١]. تمام اين روايات در كتاب اختيار معرفة الرجال شيخ طوسى آمده است و به نقل از آن و خصال و امالى صدوق و كافى كلينى و كتابهاى ديگر در صفحات ٣١٥ تا ٤٤٠ جلد ٢٢ بحار الانوار، چاپ جديد آمده است. م.
[٢]. تمام اين روايات در كتاب اختيار معرفة الرجال شيخ طوسى آمده است و به نقل از آن و خصال و امالى صدوق و كافى كلينى و كتابهاى ديگر در صفحات ٣١٥ تا ٤٤٠ جلد ٢٢ بحار الانوار، چاپ جديد آمده است. م.
[٣]. بخشى از اين حديث در اصول كافى، ص ٢٤٤، ج ٢، و تمام آن در اختيار معرفة- الرجال، ص ٢٩، با ذكر سلسله سند آمده است. م.