ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤١٨ - مجلس سى ام، در ولادت قائم صاحب الزمان
برخاست و نماز گزارد و خوابيد. من براى اينكه از طلوع سپيده دم آگاه شوم از حجره بيرون آمدم و متوجه شدم سپيده نخستين همچون دم گرگ آشكار شده است و نرگس همچنان خفته بود. در اين حال شك و ترديد كردم. امام حسن عسكرى از همان جا كه نشسته بود خطاب به من فرمود: اى عمه! شتاب مكن كه فرمان خداوند نزديك شده است. من نشستم و سورههاى الم، سجده و يس را شروع به خواندن كردم و در همان حال نرگس ترسان از خواب برخاست. من خود را كنار او رساندم و گفتم: در پناه نام خدا باشى و پرسيدم آيا چيزى احساس مىكنى؟ گفت: آرى. گفتم خاطر آسوده دار و خوشدل باش كه همان است كه به تو گفته بودم.
حكيمه مىگويد در اين هنگام رخوتى من و نرجس را فرا گرفت و من از صداى گريه و نفس كشيدن سرور خودم (امام قائم) به خود آمدم و جامه را كنار زدم و او را ديدم كه در حال سجده است و پيشانى و كف دست و زانو و پنجههاى پايش را بر خاك نهاده است. او را در آغوش كشيدم و ديدم بسيار پاك و پاكيزه است. در همين هنگام امام حسن عسكرى با صداى بلند به من فرمود: عمه جان! پسرم را پيش من بياور، و او را پيش پدر بردم. يك دست خود را در پشت و يك دست را زير تهيگاه كودك قرار داد و پاهاى او را روى سينه خويش نهاد و سپس زبان خود را در دهان طفل قرار داد و دست بر چشمهاى طفل و گوشها و مفاصل او كشيد و فرمود:
پسركم! سخن بگو. طفل زبان گشود و گفت: گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و گواهى مىدهم كه محمد ٦ بنده و رسول خداست. سپس بر امير المؤمنين على و ديگر امامان درود فرستاد و پس از آنكه بر پدر خويش درود فرستاد، از سخن گفتن باز ايستاد. امام حسن عسكرى به من فرمود: عمه جان! او را پيش مادرش ببر تا بر او سلام دهد و سپس او را پيش من برگردان. من چنان كردم و طفل را پيش مادرش بردم و چون به مادر خود سلام داد او را پيش پدر برگرداندم و كنار او نهادم. امام حسن ٧ به من فرمود: عمه جان! روز هفتم پيش ما بيايى.
حكيمه مىگويد: فرداى آن روز كه براى عرض سلام به حضور امام حسن آمدم، چون جامه را از گهواره كنار زدم كه سرور خود را ببينم او را نديدم. به ايشان گفتم: فدايت گردم، سرور من كجاست؟ فرمود: عمه جان! او را به همان كس سپرديم كه مادر موسى ٧ پسرش را به او سپرد. حكيمه مىگويد: روز هفتم آمدم و سلام دادم و نشستم. فرمود: پسرم را پيش من بياور و من سرورم را كه در جامه و پارچه پيچيده