ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٠٨ - مجلس بيست و هشتم، در امامت و مناقب ابو محمد حسن بن على العسكرى
دهى بپرسم. گفت: بپرس. گفتم: پدر جان! اين مردى كه امروز صبح شما نسبت به او اين همه احترام و بزرگداشت كردى و جان خود و پدر و مادرت را فداى او مىكردى كيست؟ گفت: پسر جان! او امام رافضيان است. حسن بن على و معروف به ابن الرضا است. سپس مدتى سكوت كرد. من هم ساكت بودم و بعد گفت: پسر جان! اگر امامت از ميان خلفاى عباسى ما بيرون رود هيچ كس از بنى هاشم غير از او شايسته خلافت نيست، به سبب فضل و پارسايى و خود دارى و پاكدامنى و اخلاق پسنديده و نيكوكارى كه در اوست و اگر پدرش را مىديدى مردى خردمند و بزرگ و فاضل را ديده بودى و بر تعجب و تفكر تو افزوده مىشد. من نسبت به رفتار پدر خود بيشتر در فكر رفتم و بر خشم من افزوده شد و تمام همت من اين بود كه بيشتر در باره ابن الرضا تحقيق كنم و از احوال او آگاه شوم. از هيچ يك از بنى هاشم و فرماندهان و دبيران و قاضيان و فقيهان و ديگر مردم در باره او سؤال نكردم، مگر اينكه او را در نظر ايشان در كمال بزرگى و جلال ديدم و همگان از او به نيكى ياد كردند و او را بر همه افراد خاندانش مقدم داشتند و بر پير مردان و سالخوردگان هم ترجيح دادند و چون ديدم كه دوست و دشمن يك زبان بر او درود مىفرستند و او را مىستايند، قدر و منزلت او در چشم من بزرگ شد. يكى از اشعريها كه آنجا بود از احمد بن عبيد الله پرسيد: وضع برادر امام حسن عسكرى يعنى جعفر چگونه بود و خبر او چيست؟ گفت: جعفر كيست كه در بارهاش سؤال شود يا قابل مقايسه با ابن الرضا باشد؟ جعفر مردى بود كه آشكارا فاسق بود و بد كار و بادهگسارى مىكرد و كوچكترين فردى است كه من ديدهام. پرده صلاح خويش را دريد و فرومايه و كم ارزش بود.
احمد آنگاه گفت: هنگام مرگ ابن الرضا چنان اضطرابى به خليفه و يارانش دست داد كه من سخت در تعجب افتادم و هرگز هم گمان نمىكردم كه مرگ او به اين زودى اتفاق افتد. و چنين بود كه چون ابن الرضا بيمار شد، خليفه به پدرم پيام فرستاد كه ايشان بيمار شده است. پدرم همان ساعت سوار شد و به كاخ خليفه رفت و شتابان همراه پنج تن از خواص خليفه كه يكى از ايشان سرهنگى بود برگشت و به آنان دستور داد در خانه ابن الرضا باشند و از احوال ايشان مطلع و آگاه باشند و پى قاضى القضاة فرستاد و او را احضار كرد كه چون آمد دستور داد ده تن از كسانى را كه به دين و پارسايى و امانت ايشان اعتماد باشد انتخاب كند و بياورد و چون آمدند