ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٠٧ - مجلس بيست و هشتم، در امامت و مناقب ابو محمد حسن بن على العسكرى
پردهداران او آمدند و گفتند: ابو محمد، ابن الرضا بر در است. پدرم با صداى بلند گفت: اجازه دهيد. من از رفتار پردهداران تعجب كردم كه چگونه در حضور پدرم كنيه كسى را مىگويند و حال آنكه در حضور او فقط از خليفه يا وليعهد يا كسانى كه خليفه دستور داده بود با كنيه ياد مىشد. در اين هنگام مردى گندم گون و خوش قامت و نيكو چهره كه داراى اندام برازنده بود آشكار شد. جوان بود، در عين حال شكوه و جلال ويژهيى داشت و چون پدرم به او نگريست از جا برخاست و چند گام به استقبال او رفت و نديده بودم كه پدرم چنين كارى نسبت به هيچ يك از بنى هاشم و فرماندهان نظامى انجام دهد و چون نزديك رسيد، پدرم او را در آغوش كشيده چهره و سينهاش را بوسيد و دستش را گرفت و بر سجادهيى كه خود نشسته بود نشاند و خود كنار او نشست و روى خود را به طرف او كرد و شروع به گفتگو با او نمود و مكرر مىگفت: فدايت گردم، و من از رفتار پدرم در شگفت بودم. در اين هنگام پردهدار آمد و گفت: موفق اينجا مىآيد.[١] معمولا هر گاه موفق مىآمد، نخست پردهداران و فرماندهان مخصوص مىآمدند و در دو صف مىايستادند تا او بيايد و برود. در آن روز پدرم بدون توجه همچنان با ابن الرضا سخن مىگفت تا آنكه غلامان ويژه موفق ظاهر شدند. در اين هنگام پدرم به او گفت: فدايت گردم، اكنون اگر بخواهيد مىتوانيد برويد، و به پردهداران خود گفت: او را از پشت آن دو صف ببريد كه اين مرد (يعنى موفق) او را نبيند. او برخاست. پدرم نيز برخاست و او را در آغوش كشيد و او رفت. من به پردهداران و غلامان پدرم گفتم: اين چه كسى بود كه او را در حضور پدرم با كنيه معرفى و صدا مىكرديد و پدرم با او چنين رفتار كرد؟ گفتند: مردى علوى است كه به او حسن بن على مىگويند و معروف به ابن الرضا است، و اين موجب افزونى تعجب من شد و تمام آن روز را در باره او مىانديشيدم و در باره رفتار پدرم با او فكر مىكردم. چون شب فرا رسيد، پدرم به عادت خود كه همه شب پس از نماز عشاء مىنشست و به امورى كه لازم بود به خليفه گزارش دهد رسيدگى مىكرد و نامهها و فرمانها را بررسى مىكرد، نشست. من هم مقابل او نشستم. كسى هم پيش او نبود.
پدرم گفت: احمد! آيا كارى دارى؟ گفتم: آرى پدر جان! سؤالى دارم كه اگر اجازه
[١]. موفق خليفه نبوده است. او پسر متوكل است و برادرش معتمد خليفه بوده است.
پسر موفق هم بعدها با لقب معتضد به خلافت رسيده است. رك. به: معجم الانساب و الاسرات الحاكمه، زامباور، ص ٣. م.