ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٠٤ - مجلس بيست و هشتم، در امامت و مناقب ابو محمد حسن بن على العسكرى
محمد بن على بن ابراهيم بن موسى بن جعفر مىگويد: كار بر ما سخت شد. پدرم به من گفت: بيا نزد اين مرد يعنى امام حسن عسكرى برويم كه معروف به سخاوت است.
گفتم: او را مىشناسى؟ گفت: نه او را مىشناسم و نه تاكنون او را ديدهام.[١] به سوى خانه ايشان رفتيم. پدرم ميان راه به من گفت: چه نيازمنديم كه پانصد درهم به ما ببخشد.
صد درهم براى جامه، دويست درهم براى خريد آرد و دويست درهم براى مخارج ديگر. من هم در دل گفتم: اى كاش سيصد درهم به من ببخشد با صد درهم، خرى بخرم و صد درهم هزينه جامه من و صد درهم براى مخارج ديگر، و به ناحيه جبل بروم.
گويد: همين كه بر در خانه امام حسن رسيديم، غلامش بيرون آمد و گفت: على بن ابراهيم و پسرش وارد شوند. چون وارد خانه شديم و سلام داديم به پدرم گفت: اى على! چه چيز موجب شده است كه تا كنون پيش ما نيايى؟ گفت: اى سرور من! آرزو داشتم كه ترا با اين وضع، خود ببينم، و چون از خانهاش بيرون آمديم غلامش از پى ما آمد و نخست كيسهيى به پدرم داد كه در آن پانصد درهم بود و گفت: دويست درهم براى جامه و دويست درهم براى آرد و صد درهم براى هزينههاى ديگر. كيسهيى هم به من داد و گفت: اين سيصد درهم است. صد درهم براى بهاى خر، صد درهم براى هزينه جامه و صد درهم براى هزينههاى ديگر و به سمت جبل مرو و به سورا[٢] برو. گويد:
او به سورا رفت و آنجا زن گرفت و امروز درآمدش ساليانه دو هزار دينار است و با وجود اين پيرو مذهب واقفيه است.[٣] محمد بن ابراهيم كردى كه راوى اين روايت است مىگويد: به او گفتم چه دليل و نشانهيى بهتر از اين؟ گفت: راست مىگويى ولى مذهب واقفيه چيزى است كه بر آن عادت كردهايم! احمد بن حارث قزوينى مىگويد: همراه پدرم در سامرا بودم و پدرم مير آخور بود و عهدهدار امور مركبهاى ابو محمد حسن بن على بود. مستعين عباسى[٤] استرى
[١]. عينا با ذكر سلسله اسناد در ارشاد مفيد آمده است. م.
[٢]. سورا نام چشمه زارى نزديك بغداد است. در ارشاد مفيد سواد آمده است. م.
[٣]. واقفيه گروهى هستند كه پس از حضرت موسى بن جعفر، امامت حضرت رضا را نپذيرفتهاند. م.
[٤]. دوازدهمين خليفه عباسى كه برادر متوكل است و پس از مرگ منتصر پسر متوكل از ٢٤٨ تا ٢٥١ خليفه بوده است. رك. به: معجم الاسرات، زامباور، ص ٣. م.