ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٠١ - مجلس بيست و هفتم، در امامت و مناقب ابو الحسن على بن محمد
منزلت تو را كوچك و سبك پنداشته است و در آن هنگام كه به تو تهمتى زده و چيزى نسبت داده بود، امير المؤمنين برى بودن تو از آن و راستى نيت و خير خواهى و نيكوكارى تو را دانست و اين سخن تو را پذيرفت كه هرگز در پى آن نبودهاى و امير مؤمنان آن كارها را به محمد بن فضل واگذار كرد و به او فرمان داد در بزرگداشت و گراميداشت تو فروگذار نباشد و فرمان و راى تو را مورد توجه قرار دهد و با اين كار به خداوند و امير مؤمنان تقرب جويد. ضمنا امير مؤمنان مشتاق تو است و دوست مىدارد ترا ببيند و ديدار تازه كند. اكنون اگر تو هم ديدار او و ماندن پيش او را دوست مىدارى و نشاط آن را دارى مناسب است خودت و هر كس از خاندان و دوستان و خدمتكارانت را كه انتخاب مىكنى با آرامش و مهلت حركت كنيد.
هر گاه مىخواهيد كوچ كنيد و هر جا مىخواهيد فرو آييد و به هر گونه كه مىخواهيد راه بسپريد اگر هم دوست داشته باشى يحيى بن هرثمه خدمتگزار و وابسته امير مؤمنان و همراهانش كه سپاهى هستند همراه شما باشند. هر گاه كوچك و حركت كنى آنان هم حركت كنند و در اين باره فرمان با تو است و به او فرمان دادهايم كه در فرمان تو باشد. از خداوند طلب خير كن و حركت كن تا به حضور امير مؤمنان برسى و هيچ يك از برادران و فرزندان و افراد خاندان او در نظرش به منزلت و مقام تو نمى- رسد و او هم نسبت به آنان به اندازهيى كه نسبت به تو مهربان و نيكوكار و آسوده خاطر است، نيست و سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد، و اين نامه را ابراهيم بن عباس در ماه جمادى الآخر سال دويست و چهل و سه نوشته است.» چون اين نامه به امام هادى ٧ رسيد، آماده حركت شد و يحيى بن هرثمه هم همراه ايشان بود تا به سامرا رسيدند. ولى همين كه به سامرا رسيد، متوكل دستور داد او را بار ندهند و در كاروانسرايى كه معروف به كاروانسراى درماندگان بود فرو آورده شد و سپس متوكل دستور داد خانهيى را براى ايشان خالى كردند و به آنجا منتقل شدند.
صالح بن سعيد مىگويد: همان روزى كه امام هادى ٧ به سامراء رسيد به ديدارش رفتم و گفتم: فدايت گردم، اينان در همه كارها مىخواهند شما را كوچك كنند و پرتو شما را خاموش نمايند، تا آنجا كه در اين كاروانسراى ناپسند كه ويژه مستمندان و درماندگان است شما را فرود آوردند. فرمود: اى پسر سعيد! در چه فكرى؟ آنگاه با دست خود اشاره كرد و فرمود نگاه كنم و چون نگريستم بوستانهاى