ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٠٠ - مجلس بيست و هفتم، در امامت و مناقب ابو الحسن على بن محمد
كه او را ديدهام. فرمود: مردم مىگويند او مرده است و چون فرمود مردم چنين مى- گويند دانستم كه مقصود از مردم خود ايشان هستند. سپس پرسيدند: جعفر (يعنى متوكل خليفه عباسى) چه كرد؟ گفتم: وقتى آمدم او را در بدترين احوال در زندان ديدم. فرمود: اما او به خلافت رسيده است. سپس پرسيد: ابن زيات چه كرد؟ گفتم:
مردم همراهش هستند و فرمان فرمان اوست. فرمود اين كار بر او نافرخنده است.
آنگاه سكوت فرمود و پس از لحظهيى گفت: فرمان و تقدير خداوند اجرا مىشود و از آن چاره نيست. اى خيران! واثق مرد و متوكل خليفه شد و ابن زيات كشته شد.
گفتم: فدايت گردم، اين موضوع چه هنگامى اتفاق افتاده است؟ فرمود: شش روز پس از بيرون آمدن تو.[١] سبب رفتن آن حضرت از مدينه به سامرا[٢] چنين بود كه عبد الله بن محمد در مدينه فرمانده نظامى و پيشنماز بود. او در مورد ايشان پيش متوكل سخنچينى كرد و پس از آن هم تصميم به آزار ايشان گرفت و چون به امام هادى خبر رسيد كه عبد الله سخن چينى كرده است، نامهيى در اين باره براى متوكل نوشت و در آن متذكر شد كه عبد الله سخن چينى كرده و دروغ بر ايشان بسته است. متوكل به نامه ايشان پاسخ داد و در نامه از ايشان خواست به سامرا بيايد و گفتار و رفتار پسنديده نسبت به ايشان معمول خواهد شد. نامه متوكل چنين بود: «بسم الله الرحمن الرحيم. اما بعد، همانا كه امير المؤمنين منزلت تو را مى- شناسد و خويشاوندى تو را پاس مىدارد و حقوق ترا رعايت مىكند و مىخواهد كارها را در باره تو و خاندان تو چنان فراهم آورد كه خداوند متعال احوال شما و ايشان را اصلاح فرمايد و عزت شما و ايشان را پايدار بدارد و امير المؤمنين مى- خواهد تو و ايشان در كمال ايمنى باشيد و با اين كار رضايت پروردگار خويش را طلب مىكند و مىخواهد آنچه را بر او واجب است انجام دهد، وانگهى امير المؤمنين چنين تصميم گرفته است عبد الله بن محمد را از شغل فرماندهى نظامى و امامت مسجد مدينه بر كنار نمايد و اين به آن جهت است كه حق ترا ندانسته و
[١]. اين خبر هم در اصول كافى، ص ٤٩٨، ج ١، و ارشاد مفيد، ص ٣٠٩، آمده است. م.
[٢]. سامرا: در باره ضبط اين كلمه كه چند گونه است و اهميت و چگونگى ساختن اين شهر، ياقوت در معجم البلدان مفصل بحث كرده است. م.