ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٩٤ - مجلس بيست و ششم، در امامت و مناقب ابو جعفر محمد بن على الجواد
نه، به خدا سوگند نمىدانم پاسخ اين پرسش چگونه است. اگر مصلحت بدانى بگو و به ما بهره برسان. حضرت جواد فرمودند: اين زن در اول صبح كنيز متعلق به ديگرى بود و نگريستن آن مرد بر او حرام بود. چون روز برآمد او را خريد و ملك خودش شد و نگريستن بر او حلال گرديد. هنگام ظهر آن كنيز را آزاد كرد و نگريستن بر او حرام شد. هنگام عصر او را به ازدواج خود در آورد و حلال شد.
هنگام غروب با او ظهار كرد (از احكام اسلامى است كه تفصيل آن در كتابهاى فقهى آمده است و آن اين است كه مرد بگويد تو براى من همچو مادرم هستى. م.) و حرام شد. وقت نماز عشاء كفاره ظهار را پرداخت و بر او حلال شد. نيمه شب او را طلاق داد و حرام شد و هنگام سپيده دم به او رجوع كرد و حلال شد.
ريان بن شبيب مىگويد: مأمون روى به حاضران كرد و گفت: آيا ميان شما كسى هست كه به اين مسايل اين گونه پاسخ دهد يا اقوال مختلف را در سؤالى كه يحيى كرد بداند؟ همگان گفتند: نه، به خدا سوگند، و همانا امير المؤمنين به آنچه انديشيده داناتر است. مأمون گفت: شما كجا هستيد؟ اين خانواده همين طور كه ديديد از ميان مردم اختصاص به فضل يافتهاند و كوچكى و كمى سن و سال مانع كمال آنان نيست. مگر نمىدانيد كه پيامبر ٦ دعوت به اسلام را از امير المؤمنين على ٧ شروع كرد و حال آنكه ده ساله بود و اسلام او را پذيرفت و به آن حكم كرد و هيچ كس ديگر غير از او را در اين سن و سال به اسلام دعوت نفرمود و با حسن و حسين ٧ هم بيعت كرد و حال آنكه آنان كمتر از شش سال عمر داشتند و با هيچ كودكى غير از آن دو بيعت نفرمود. آيا نمىدانيد كه خداوند اين قوم را اختصاصاتى داده است و همه از يك ديگرند و براى آخر ايشان هم همان حكم جارى است كه براى اول ايشان جارى بوده است؟ و قوم پراكنده شدند.
فرداى آن روز نيز مردم و ابو جعفر ٧ حاضر آمدند و فرماندهان و پرده داران و كارگزاران و ويژگان براى شاد باش گفتن به مأمون و ابو جعفر ٧ آمدند و سه طبق سيمين آوردند كه در آن دانههايى از مشك آميخته به زعفران به اندازه فندق بود و ميان آنها رقعههاى كوچك نهاده بودند كه حواله املاك و جوايز بزرگ بود و مأمون فرمان داد آنها را ميان مردم نثار كردند و برافشاندند و به دست هر كس هر چه رسيد گشود و رقعه را بيرون آورد و جايزه را خواست و به او دادند.
همچنين طبقهايى آكنده از بدرههاى زر نهادند و آن را ميان فرماندهان نظامى