ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٩٢ - مجلس بيست و ششم، در امامت و مناقب ابو جعفر محمد بن على الجواد
اخلاص و اقرار به يگانگى خداوند مىگويم كه
لا اله الا الله
، و درود خداوند بر محمد سرور همه آفريدگان خداوند و برگزيدگان از خاندان او. از فضل خداوند متعال بر همگان اين است كه آنان را با حلال از حرام بىنياز فرموده است و خداى سبحان فرموده است: «مردان بىزن و زنان بىشوهر و بندگان و كنيزان نيكوكار خود را به ازدواج يك ديگر در آوريد و اگر فقيرند خداى آنان را از فضل خود بىنياز مىگرداند كه خدا به احوال بندگان آگاه و رحمتش بيكران است.»[١] و سپس همانا محمد بن على بن موسى، ام الفضل دختر عبد الله مأمون را به ازدواج خود در مىآورد و صداق و كابين او را معادل كابين مادر بزرگ خود يعنى فاطمه دختر محمد كه درودهاى خدا بر همهشان باد قرار مىدهد و آن پانصد درهم سره است. آيا اى امير المؤمنين! با همين صداق او را به ازدواج در مىآورى؟ مأمون گفت: آرى، اى ابو جعفر! ام الفضل دختر خود را با همين صداق به ازدواج تو در آوردم. آيا تو اين ازدواج را مىپذيرى؟ فرمود: آرى پذيرفتم و به آن رضا دادم.
مأمون فرمان داد كه همگان از خاص و عام به ترتيب مرتبه و مقام خود بنشينند.
ريان مىگويد: چيزى نگذشت كه هياهويى شبيه گفتگوهاى جاشويان و كارگزاران كشتى شنيديم. ناگاه ديديم خدمتگزاران قايق بزرگى را كه از نقره ساخته و بر آن طنابهاى ابريشمى آويختهاند، در حالى كه بر گردونهيى نهادهاند مىكشند و پيش مىآورند. آن قايق انباشته از غاليه و عطر بود.
مأمون دستور داد نخست خواص از آن خود را عطر آگين كردند و سپس آن را پيش عوام بردند تا خود را عطر آگين سازند. آنگاه سفرهها گسترده شد و همگان غذا خوردند و سپس براى هر قوم به اندازه مرتبه ايشان جوايز آورده شد، و چون مردم پراكنده شدند و خواص باقى ماندند، مأمون به ابو جعفر ٧ گفت: فدايت گردم، اگر مصلحت بدانى كه موضوعات فقهى مذاكره شود، در باره انواع كفاره شخص محرم كه شكارى را بكشد توضيح بده كه بدانيم و بهرهمند شويم.
فرمود: آرى چنين است. اگر محرم در منطقه بيرون از حرم شكارى را بكشد و شكار از پرندگان بزرگ باشد بايد گوسپندى قربانى كند و اگر در منطقه حرم شكار را كشته
[١]. آيه سى و دوم از سوره بيست و چهارم( نور). م.