ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٩١ - مجلس بيست و ششم، در امامت و مناقب ابو جعفر محمد بن على الجواد
و اگر از پاسخ دادن درماند ما از خطر محفوظ مىمانيم و همان كافى خواهد بود.
مأمون به آنان گفت: خود دانيد و هر گاه مىخواهيد آزمايش كنيد. آنان از حضور مأمون بيرون آمدند و بر اين اتفاق نظر كردند كه يحيى بن اكثم از ابو جعفر ٧ بپرسد و يحيى در آن هنگام قاضى القضاة بود. به او وعده دادند كه اموالى نفيس به او پرداخت خواهند كرد به شرط آنكه از ابو جعفر ٧ سؤالى بپرسد كه نداند. آنگاه پيش مأمون باز گشتند و خواستند تا روزى را براى آن كار معين كند و چنان كرد. در آن روز همگان جمع شدند و يحيى بن اكثم همراهشان بود. مأمون دستور داد براى محمد بن على ٧ فرشى خاص گستردند و بر آن دو بالش چرمى نهادند و آن حضرت آمد و بر آن نشست و مأمون بر فرشى (تشكى) پيوسته به تشك ابو جعفر نشست.
يحيى بن اكثم گفت: اى امير مؤمنان! اجازه مىفرمايى از ابو جعفر سؤال كنم؟ عمر حضرت جواد در آن هنگام نه سال و چند ماه بود. مأمون گفت: در اين مورد از او اجازه بگير. يحيى گفت: فدايت گردم، اجازه مىفرمايى پرسشى طرح كنم؟ ابو جعفر ٧ فرمود: آنچه مىخواهى بپرس. يحيى گفت: فدايت گردم، در مورد محرمى كه شكارى را بكشد چه مىفرمايى؟ ابو جعفر پرسيد: آيا در منطقه حرم يا بيرون حرم شكار كرده است؟ شخص محرم حكم آن را مىدانسته يا نمىدانسته است؟ عمدى اين كار را كرده است يا به خطا؟ محرم، آزاد بوده است يا برده؟ صغير بوده است يا كبير؟ براى بار نخست بوده يا تكرار شده است؟ شكار از پرندگان بوده يا غير از آن؟ از جانوران كوچك بوده است يا بزرگ؟ محرم از كار خود پشيمان است يا نه؟ شكار در شب صورت گرفته است يا در روز؟ آيا محرم احرام عمره داشته يا احرام حج؟ يحيى بن اكثم سرگردان ماند و ناتوانى و حيرت در چهرهاش آشكار شد و زبانش بند آمد. و همه حاضران چگونگى كار او را دانستند. مأمون گفت: سپاس خداى را بر اين نعمت و اينكه مرا در انديشه خودم موفق داشت. سپس به خويشاوندان خود نگريست و گفت: اكنون آنچه را كه منكر بوديد شناختيد؟ سپس روى به ابو جعفر ٧ كرد و گفت:
آيا خواستگارى مىكنى و خود خطبه مىخوانى؟ فرمود: آرى اى امير مؤمنان! مأمون گفت: فدايت گردم، خطبه عقد را براى خودت بخوان كه من ترا براى خويش پسنديدهام و دخترم ام الفضل را به همسرى تو در مىآورم، هر چند گروهى بر اين كار موافق نباشند.
ابو جعفر ٧ چنين گفت: سپاس خداوند را براى اقرار به نعمتهايش و با