ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٨٩ - مجلس بيست و ششم، در امامت و مناقب ابو جعفر محمد بن على الجواد
صفوان بن يحيى مىگويد: به امام رضا ٧ گفتم: پيش از آنكه خداوند متعال ابو جعفر را به شما عنايت فرمايد، از شما مىپرسيديم و مىفرمودى كه خداوند به من پسرى ارزانى خواهد فرمود و خداوند چنين فرمود و چشم ما را روشن ساخت.
خداوند مرگ ترا به من نشان ندهد، ولى اگر اين حادثه اتفاق افتاد به چه كسى بايد مراجعه كنم؟ با دست خود به ابو جعفر ٧ كه برابرش ايستاده بود اشاره فرمود. گفتم:
فدايت گردم، اين پسر سه ساله است. فرمود: اين موضوع براى او زيانى ندارد، زيرا عيسى ٧ در كمتر از سه سالگى به امر نبوت قيام فرمود. يحيى بن حبيب زيارت مى- گويد: كسى كه در آن هنگام حضور امام رضا ٧ نشسته بوده است، براى من نقل كرد كه چون حاضران برخاستند، حضرت رضا فرمود: بياييد به ابو جعفر به امامت سلام دهيد و با او تجديد عهد كنيد، و چون رفتند روى به من فرمود و گفت: خداوند مفضل را رحمت كناد كه بدون اين كار هم قانع مىشد.[١] روايت شده است كه مأمون به مناسبت آنچه از علم و فضل امام محمد بن على، آن هم در كودكى، ديده بود و مىديد كه در علم و حكمت و ادب و كمال عقل به مرتبهيى رسيده است كه هيچ يك از مشايخ روزگار نرسيدهاند شيفته ايشان شد و دختر خود ام الفضل را به همسرى ايشان داد و همراه آن حضرت به مدينه فرستاد.
مأمون امام محمد بن على ٧ را بسيار گرامى مىداشت و در بزرگداشت ايشان فراوان كوشش مىكرد.
ريان بن شبيب[٢] مىگويد: چون مأمون خواست دختر خود را به همسرى امام جواد ٧ درآورد و خبر به بنى عباس رسيد بر آنان دشوار آمد و اين كار را از مأمون ناخوش داشتند و مىترسيدند سرانجام آن هم چون كار امام رضا ٧ و به ولايتعهدى منتهى شود. خويشاوندان نزديك مأمون جمع شدند و در اين كار رايزنى كردند و به او گفتند: اى امير المؤمنين! ترا به خدا سوگند مىدهيم كه در اين تصميم خود در مورد به همسرى دادن دخترت به ابن الرضا درنگ و تأمل كن كه ما بيم آن داريم كه با اين كار و به دست او پادشاهىيى كه خداوند به ما عنايت فرموده است از دست بشود و
[١]. در همان صفحه كافى و ارشاد آمده است. م.
[٢]. دايى معتصم و از راويان مقيم شهر قم و مورد اعتماد است، رك. به: رجال نجاشى، ص ١١٨. م.