ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٨٠ - مجلس بيست و پنجم، در امامت و مناقب ابو الحسن على بن موسى الرضا
گفت: كارها را آماده كنيد، و دستور داد گور را حفر كردند و تمام نشانههايى كه حضرت رضا داده بود آشكار شد. يكى از غلامهاى مأمون گفت: مگر شما معتقد نيستى كه على بن موسى امام و پيشوا است؟ گفت آرى. گفت: بنا بر اين امام را بايد بالا سر و جلو گور هارون دفن كرد. مأمون دستور داد همان جا و در قبله گور هارون قبر حفر كنند. من گفتم: به من دستور داده است كه به اندازه هفت پله حفر شود و با شيوه شق دفن شود. مأمون گفت: آنچه ابو الصلت مىگويد انجام دهيد، غير از شق.
بلكه براى او لحد آماده كنيد و چون آن نشانهها و پديد آمدن آب و ماهيها و ديگر نشانهها را ديد، گفت: رضا ٧ همواره آيات خود را در زندگى خويش به ما نشان مىداد و اكنون پس از مرگ هم آيات خود را نشان مىدهد. يكى از وزيران او كه حاضر بود گفت: آيا دانستى كه رضا ٧ چه چيزى را براى تو بيان كرده است؟
گفت نه. گفت: به شما خبر داده است كه اين پادشاهى شما با همه طول مدت و بسيارى شمار شما چون اين ماهيان كوچك است و چون مرگ شما فرا رسد و پادشاهى شما بخواهد از ميان برود، خداوند متعال مردى از ما را بر شما چيره مى- گرداند كه همه شما را نابود خواهد كرد. گفت راست گفتى.
آنگاه مأمون به من گفت: اى ابا صلت! سخنى را كه گفتى به من بياموز.
گفتم: به خدا سوگند كه هم اكنون فراموش كردم و راست مىگفتم. دستور داد امام رضا را دفن كردند و مرا به زندان انداختند. يك سال در زندان بودم و زندان بر من سخت شد. شبى بيدار ماندم و دعا كردم و خداوند متعال را به محمد و آل محمد ٦ سوگند دادم و مسألت كردم كه به حق ايشان گشايشى در كار من فراهم آورد. هنوز دعاى من تمام نشده بود كه ابو جعفر محمد بن على ٧ داخل زندان آمد و فرمود:
اى ابا صلت! سينهات تنگ شده است؟ گفتم: آرى به خدا سوگند. فرمود برخيز، و با دست خود به غل و زنجير من زد و همه را گشود و دست مرا گرفت و از آن زندان بيرون آورد. نگهبانان و پاسبانان مرا مىديدند و ياراى سخن گفتن نداشتند و چون از در زندان بيرون آمدم فرمود: در پناه خدا و عنايات خاصه پروردگار برو و بدان كه از اين پس نه ديگر تو به مأمون خواهى رسيد و نه هرگز مأمون به تو مى- رسد. ابو الصلت مىگويد: و من تاكنون با مأمون رويارو نشدهام.[١]
[١]. اين روايت با همين تفصيل و بدون هيچ كم و بيشى در عيون اخبار الرضا، ج ٢، ص ٢٤٢ و از آن و امالى صدوق در بحار الانوار، ص ٣٠٠، ج ٤٩، چاپ جديد، آمده است. م.