ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٧٨ - مجلس بيست و پنجم، در امامت و مناقب ابو الحسن على بن موسى الرضا
(مأمون) خواهم رفت. اگر هنگامى كه از پيش او بيرون آمدم سر برهنه بودم با من سخن بگو، پاسخ ترا خواهم گفت و اگر سرم پوشيده و عبا بر سر كشيده بودم با من سخن مگو.
ابو الصلت مىگويد: فرداى آن روز امام رضا ٧ جامه خود را پوشيد و در محراب عبادت خويش منتظر نشست. در اين هنگام غلام مأمون آمد و گفت: به حضور امير المؤمنين بياييد. امام رضا ٧ كفش و رداى خويش را پوشيد و به راه افتاد. من هم از پى او روان شدم. چون پيش مأمون رسيد، برابر او سينى بزرگى از انگور و انواع ديگر ميوهها نهاده بودند و در دست مأمون خوشه انگورى بود كه قسمتى از آن را خورده بود و قسمتى ديگر باقى مانده بود. چون چشم مأمون به حضرت رضا افتاد از جاى برخاست و با او معانقه كرد و ميان دو چشمش را بوسيد و او را همراه خود نشاند و همان خوشه را كه در دست داشت به ايشان داد و گفت: اى پسر رسول خدا! انگورى بهتر از اين نديدهام. امام رضا فرمود: انگورهاى خوب فراوان است كه از ميوههاى بهشتى است. مأمون گفت: از همين انگور بخور.
فرمود: مرا معاف دار. گفت: چارهيى نيست. چه چيزى ترا از خوردن آن باز مىدارد، شايد در باره ما شك و ترديد دارى و ما را متهم مىكنى؟ و خوشه انگور را از دست ايشان گرفت و خود چند دانه خورد و دوباره به دست امام رضا ٧ داد. ايشان سه دانه از آن خوشه خورد و آن را به زمين نهاد و برخاست. مأمون گفت كجا مىرويد؟
گفت همان جا كه مرا فرستادى و در حالى كه سر خود را با رداء پوشانده بود بيرون آمد و من با ايشان سخنى نگفتم تا داخل حجره خود شد و دستور فرمود در بسته شود و بر بستر خويش بياراميد. من اندوهگين و پژمرده ميان صحن خانه ايستاده بودم و در همان حال نوجوانى بسيار خوش چهره كه داراى موهاى كمى مجعد و شبيهتر مردم به على بن موسى الرضا بود وارد خانه شد. به سوى او دويدم و گفتم:
چگونه و از كجا وارد اين خانه شدى و حال آنكه در بسته است؟ فرمود: آن كسى كه در اين هنگام مرا از مدينه به اينجا آورد، همان هم مرا وارد خانه كرد. گفتم: تو كيستى؟
گفت: اى ابا صلت! من حجت خداوند بر توام. من محمد بن على هستم. سپس به سوى پدرش حركت فرمود و داخل حجره شد و به من هم دستور داد وارد شوم.
همين كه چشم امام رضا ٧ بر او افتاد از جاى برخاست و او را در آغوش كشيد و بر سينه خود چسباند و ميان دو چشمش را بوسيد. سپس او را كنار بستر خويش برد و