ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٧٧ - مجلس بيست و پنجم، در امامت و مناقب ابو الحسن على بن موسى الرضا
چگونگى رحلت آن حضرت
ابو الصلت هروى مىگويد:[١] روزى در حالى كه برابر حضرت رضا ايستاده بودم، به من فرمود: اى ابا صلت! داخل اين بقعه كه گور هارون در آن است برو و از چهار گوشه آن براى من مشتى خاك بردار و بياور. من رفتم و آوردم و چون مقابل ايشان رسيدم، فرمودند بده ببينم. من نخست خاكى را كه از آن سو كه در بقعه است برداشته بودم دادم. آن را گرفت و بو كرد و ريخت و فرمود: اينجا را شروع به كندن خواهند كرد ولى سنگى ظاهر مىشود كه هيچ يك از كلنگهاى خراسان اگر همه را هم جمع كنند در آن كار نخواهد كرد و نمىتواند آن سنگ را از ريشه بيرون آورد.
در باره مشت خاكى كه از پايين پا و بالاى سر گور هارون برداشته بودم همين گونه فرمود. سپس گفت: آن مشت ديگر را بده (كه از پيش رو و جلو گور هارون بود) كه آن از تربت و خاك من است.
سپس فرمود: به زودى اينجا براى من گورى حفر مىكنند. به آنان بگو به اندازه هفت پلكان گود كنند و براى من شق بسازند (نوعى از گور كه بالاى مرده لحد نمىگذارند) و اگر نپذيرفتند و گفتند بايد لحد بسازيم، به آنان بگو آن را به اندازه دو ذراع و يك وجب قرار دهند و خداوند هر اندازه كه بخواهد آن را توسعه و گشايش مىدهد و پس از اينكه چنين كردند، تو در آن گور در بخش بالاى سر من رطوبتى خواهى ديد. اين سخن را كه به تو مىگويم بگو. از همان جا چندان آب خواهد جوشيد كه تمام گور از آب انباشته مىشود و ماهيهاى كوچكى در آن ظاهر مىشود. اين نانى را كه به تو مىدهم براى آنان ريز كن و آن ماهيها آن را خواهند خورد و چون چيزى از نان باقى نماند ماهى بزرگى بيرون خواهد آمد و آن ماهىهاى كوچك را خواهد بلعيد و سپس از نظر ناپديد مىشود، و چون آن ماهى از نظر ناپديد شد دست خود را بر آن آب بگذار و اين سخن را كه به تو مىگويم بگو. آب فرو خواهد شد و هيچ چيز از آن باقى نمىماند و تمام اين كارها را در حضور مأمون انجام بده.
على بن موسى الرضا ٧ سپس فرمود: اى ابا صلت! من فردا پيش اين تبهكار
[١]. عبد السلام بن صالح هروى، كه بيشتر به كنيهاش( ابو الصلت) معروف است، از رجال ثقه و مورد اعتماد و در تشيع خود سخت استوار است. رك. به: مجمع الرجال قهپايى، ص ٨٧، ج ٤. م.