ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٧٣ - مجلس بيست و پنجم، در امامت و مناقب ابو الحسن على بن موسى الرضا
|
«تجاوبن بالارنان و الزفرات |
نوائح عجم اللفظ و النطقات» |
|
و تا آخر قصيده خواند و چون دعبل از خواندن آن فارغ شد على بن- موسى ٧ برخاست و به حجره خويش رفت و ششصد دينار در كيسهيى نهاد و با خدمتگزار خويش براى دعبل فرستاد و به خدمتگزار فرمود: به دعبل بگو با اين پول هزينه سفر خود را تا اندازهيى تأمين كن و عذر ما را بپذير.[١] دعبل گفت: به خدا سوگند كه قصد دريافت جايزه نداشتم و براى آن نيامدهام و كيسه را برگرداند و گفت: به على بن موسى الرضا بگو يكى از جامههاى شخصى خود را به من لطف كنيد. حضرت رضا ٧ كيسه را براى او برگرداند و فرمود: اين را بگير و سپس جبهيى هم از جامههاى خود براى او فرستادند. دعبل بيرون آمد و چون به شهر قم رسيد و آنان آن جبه را ديدند، گفتند: هزار دينار به تو مىدهيم، جبه را به ما بده. گفت هرگز، و به خدا سوگند كه قطعهيى از آن را به هزار دينار نمىدهم، و از قم بيرون رفت. برخى از مردم قم او را تعقيب كردند و راه را بر او بستند و جبه را گرفتند.
او به قم برگشت و در آن باره گفتگو كرد. گفتند: راهى براى پس دادن جبه نيست ولى اگر مىخواهى اين هزار دينار آماده است. گفت: قطعهيى از آن جبه هم به من بدهيد.
پذيرفتند، قطعهيى از آن و هزار دينار به او دادند.[٢] ياسر خادم و ريان بن صلت هر دو گفتهاند: پس از آنكه فرمان ولايتعهدى على بن موسى ٧ صادر شد، عيد فرا رسيد. مأمون پيام داد كه ايشان سوار شوند و به نمازگاه بروند و با مردم نماز عيد بگزارند و خطبه بخوانند. امام رضا ٧ پيام داد: تو خود از شرايط ميان من و تو آگاهى. مرا از نمازگزاردن با مردم معاف دار.
مأمون پيام داد: مىخواهم دلهاى مردم آرام گيرد و فضل ترا بشناسند. و همچنان ميان ايشان پيام رد و بدل مىشد و چون مأمون در اين مورد پا فشارى مىكرد، امام رضا ٧ پيام داد: اگر مرا از اين كار معاف دارى خوشتر مىدارم و اگر مرا معاف نمىدارى، من همان گونه به نماز مىروم كه رسول خدا ٦ و امير المؤمنين ٧ مىرفتند. مأمون گفت: هر گونه كه مىخواهى انجام بده، و به فرماندهان و مردم دستور داد صبح زود بر در خانه امام رضا باشند. گويد مردم هم در كوچهها و راهها نشسته و
[١]. در مجلس پيش ذيل شماره ٦٩٤ در باره اين قصيده دعبل توضيح داده شد. م.
[٢]. اين مطالب بدون توضيحى كه در باره بيت اول قصيده دعبل داده شده، از صفحات ٢٩٠ تا ٢٩٣ ارشاد مفيد، چاپ ١٣٧٧، تهران، گرفته شده است. م.