ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٧٠ - مجلس بيست و پنجم، در امامت و مناقب ابو الحسن على بن موسى الرضا
مرا از اين كار معاف دار. مأمون سخنى به ايشان گفت كه اگر نپذيرد بوى تهديد از آن مىآمد و گفت: عمر بن خطاب شش تن را اعضاى شورا قرار داد كه يكى از ايشان جدت امير المؤمنين على بود و شرط كرد هر يك از ايشان مخالفت كند گردنش زده خواهد شد. اكنون تو هم چاره ندارى و بايد آنچه را از تو مى- خواهم بپذيرى و هيچ راه چاره و گريزى از آن نمىبينم. امام رضا فرمود: در اين صورت ولايتعهدى ترا به اين شرط مىپذيرم كه هيچ امر و نهى نكنم و فتوى و حكمى صادر نكنم و نه كسى را به كارى مىگمارم و نه از آن عزل مىكنم و هيچ چيز را تغيير نمىدهم. مأمون اين شرط را پذيرفت. ذو الرياستين[١] بيرون آمد و مىگفت:
اى واى كه چيز شگفتى ديدم. از من بپرسيد كه چه ديدهام. گفتند: خداوند كارت را اصلاح فرمايد، چه ديدهاى؟ گفت: امير المؤمنين مأمون را ديدم كه مىگفت: مى- خواهم آنچه را بر گردن من است بردارم و خلافت و امور مسلمانان را به تو واگذارم و بر گردن تو بگذارم و على بن موسى الرضا را ديدم كه مىگفت اى امير المؤمنين! مرا توان و ياراى اين كار نيست و هرگز خلافتى را ضايعتر از اين نديدهام كه امير مؤمنان از آن كنارهگيرى كند و بر على بن موسى الرضا عرضه كند و او هم آن را كنار زند و از پذيرفتن آن خود دارى كند.[٢] و روايت شده است كه چون مأمون مىخواست اين كار را انجام دهد و در باره او مىانديشيد نخست فضل بن سهل را احضار كرد و تصميم خود را با او گفت و فرمان داد با برادرش حسن بن سهل پيش او بيايد و آن دو پيش او آمدند. حسن اين كار را كارى بزرگ دانست و به مأمون تذكر داد كه چه زيانهايى بر آن مترتب است و خويشان مأمون را بر او مىشوراند. مأمون به او گفت: من با خداوند عهد كردهام كه اگر بر مخلوع (لقب توهين آميزى كه به محمد امين داده بود) پيروز شوم، خلافت را به برتر و فاضلتر خاندان ابو طالب بسپارم و من كسى را در روى زمين برتر از اين مرد نمىدانم. چون حسن و فضل ديدند كه او تصميم خود را بر
[١]. لقب فضل بن سهل سرخسى كه وزير مأمون بوده و با دسيسه او در شعبان ٢٠٢ در حمام سرخس كشته شد. براى اطلاع بيشتر از شرح حال او مراجعه كنيد به: تاريخ بغداد خطيب، ص ٣٣٩، ج ١٢. م.
[٢]. تمام آن در صفحات ٢٩٠ و ٢٩١ ارشاد مفيد و بخشى از آن در عيون اخبار الرضا آمده است. م.