ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٦٢ - مجلس بيست و چهارم، در امامت و مناقب ابو الحسن موسى بن جعفر
پشت سرش رساند و آهسته به هارون گفت: اى امير مؤمنان! لطفا به من توجه كن.
هارون در حالى كه ترسان بود به حرف يحيى گوش داد. يحيى گفت: فضل جوان است. من آنچه را كه تو مىخواهى انجام مىدهم. چهره هارون گشاده و شاد شد و روى به مردم كرد و گفت: فضل در موردى از فرمان من سرپيچى كرده بود كه او را لعنت كردم. اكنون توبه كرده است و به حلقه فرمان برگشته است. او را دوست بداريد. حاضران گفتند: ما دوستان كسى هستيم كه تو با او دوست باشى و دشمنان كسى هستيم كه تو با او دشمن باشى و اكنون همگان او را دوست مىداريم.
آنگاه يحيى بن خالد با اسبان بريد بيرون آمد و خود را به بغداد رساند. مردم هم در هر مورد شايعه پراكنى و ياوه گويى مىكردند. يحيى اظهار داشت براى بررسى امور بغداد و كارهاى فرمانداران آمده است و چند روزى به اين كارها سرگرم بود و سپس سندى بن شاهك را فرا خواند و به او دستور داد موسى بن جعفر ٧ را با زهرى كه به او داد مسموم كند. سندى بن شاهك آن زهر را با خوراكى درآميخت و گفتهاند با رطب درآميخت و براى حضرت موسى بن جعفر ٧ برد و آن حضرت از آن خورد و احساس به زهرآلوده بودن خرما كرد. پس از آن سه روز تب دار بود و همان روز سوم رحلت فرمود.
پس از رحلت موسى بن جعفر ٧ سندى بن شاهك فقيهان و بزرگان بغداد را احضار كرد. هيثم بن عدى[١] و كسان ديگرى هم بودند. آنان به جنازه موسى ٧ نگريستند كه در آن نشانى از زخم و خفگى نبود. سندى از آنان خواست گواهى دهند كه موسى بن جعفر ٧ به مرگ طبيعى درگذشته است و ايشان چنان گواهى دادند. آنگاه جنازه را بيرون آوردند و كنار پل نهادند و بانگ برداشتند اين جنازه موسى بن جعفر است كه به مرگ طبيعى درگذشته است، بياييد او را ببينيد. مردم هم به چهره آن حضرت مىنگريستند و مىديدند كه مرده است. گروهى در زمان حضرت موسى بن جعفر بودند كه مىپنداشتند ايشان همان امام قائم منتظرند و زندان ايشان را همان غيبتى كه در روايات آمده است مىدانستند. يحيى بن خالد دستور داد جار بزنند كه اين جنازه موسى بن جعفر است، همان كسى كه رافضيان مىپنداشتند نمىميرد.
[١]. شرح حال اين مرد كه از فقهاى بزرگ قرن دوم است به تفصيل در صفحات ٥٠ و ٥٤ جلد ١٤ تاريخ بغداد آمده است. او در سن نود و سه سالگى در سال ٢٠٧ درگذشته است.
ابو نواس در قطعهيى حالات زشت روحى او را آورده است. م.