ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٥٨ - مجلس بيست و چهارم، در امامت و مناقب ابو الحسن موسى بن جعفر
مناسب است و كارهاى او گشاده است و بر او هيچ سختگيرى نيست و امير مؤمنان هيچ سوء قصدى نسبت به او ندارد و منتظر است تا امير مؤمنان شخصا با او گفتگو كند، و هم اكنون هم مىبينيد كه او سالم است و در هيچ كارى فشارى بر او نيست و خودتان از او بپرسيد. گويد براى ما كارى جز نگريستن به موسى بن جعفر ٧ و فضل و حالات او نبود. در اين هنگام آن حضرت فرمود: اما آنچه سندى بن شاهك در مورد توسعه و راحتى جان من و نظاير آن گفت صحيح است، جز آنكه اى گروه! به شما خبر مىدهم، مرا با نه دانه خرما مسموم كردهاند و من فردا سبز رنگ مىشوم و پس فردا خواهم مرد. من به سندى بن شاهك نگريستم و ديدم چون شاخ درخت مىلرزد.[١] و روايت شده است كه سبب گرفتن موسى بن جعفر ٧ چنين بود كه هارون پسر خود را براى تربيت و پرورش به جعفر بن اشعث سپرد و اين جعفر شيعه بود.
يحيى بن خالد بن برمك بر او رشگ برد. يحيى به خانه جعفر آمد و شد مىكرد و او برخى از رازهاى خود را به يحيى مىگفت، و يحيى بر امور او آگاه مىشد و به هارون گزارش مىداد و مطالبى بر آن مىافزود. يحيى روزى به يكى از اشخاص مورد اعتماد خود گفت: آيا مردى از خاندان ابو طالب را كه فقير و مستمند باشد مىشناسيد كه به من بگويد به چه چيزهايى نياز دارد؟ او را به على بن اسماعيل بن جعفر بن محمد (يعنى برادرزاده حضرت موسى بن جعفر) راهنمايى كردند. يحيى بن خالد بن برمك مالى براى على بن اسماعيل فرستاد. موسى بن جعفر ٧ نسبت به على فراوان محبت مىفرمود و نيكى مىكرد. يحيى برمكى سپس به على بن اسماعيل پيام داد و او را تشويق كرد كه پيش هارون بيايد و به او وعده داد كه نسبت به او نيكى خواهد كرد.
على بن اسماعيل براى اين كار آماده مىشد كه موسى بن جعفر ٧ احساس فرمود. او را خواست و پرسيد: اى برادر زاده كجا مىروى؟ گفت: به بغداد مىروم. پرسيد:
آنجا چه خواهى كرد؟ گفت: وام دار و تنگدستم. موسى بن جعفر ٧ فرمود: من وام ترا مىپردازم و نسبت به تو اين كارها را انجام خواهم داد. على توجه نكرد و تصميم گرفت به بغداد برود. امام كاظم ٧ دوباره او را فرا خواندند و به او گفتند: تو
[١]. اين روايت هم در عيون اخبار الرضا، ص ٩٦، ج ١، و ص ١٤٩، امالى آمده است.
ضمنا نام آن ملك هم قطيعة الربيع و از حومه بغداد است. م.