ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٣٩ - مجلس بيست و دوم، در امامت و مناقب حضرت باقر
چيزى نگذشت كه با مرد سياهى كه بر گردنش ريسمان سياهى بسته بود و از تشنگى زبانش بيرون افتاده بود برگشت و گفت: اين پدر تو است، ولى شعله و دود دوزخ و آتش و درد شكنجههاى دردناك او را دگرگون كرده است. گفتم: تو پدرم هستى؟
گفت: آرى. گفتم: چه چيزى موجب دگرگونى تو شده است و اين چنين چهرهات را تغيير داده است؟ گفت: من دوستدار بنى اميه بودم و آنان را به اهل بيت رسول خدا ترجيح دادم و خداوند به آن سبب مرا عذاب داد. و تو دوستدار اهل بيت پيامبرت بودى و من از اين سبب بر تو خشمگين بودم و از مال خود ترا محروم كردم و آن را زير خاك پنهان كردم و اكنون از پشيمانانم. به بوستان من برو و زير درخت زيتون را حفر كن و آن مال را كه يك صد و پنجاه هزار درهم است بردار. پنجاه هزار درهم آن را به محمد بن على بپرداز و بقيه آن از تو باشد، و من اكنون در جستجوى آن مال مىروم. ابو عتيبه مىگويد: سال بعد به امام باقر گفتم: آن مرد چه كرد؟ گفت:
پنجاه هزار درهم آورد كه من وام خود را از آن پرداختم و زمينى خريدم و به نيازمندان دادم و همانا اين كار بر آن مرده پشيمان، با همه بىمهرى او بر ما سودبخش است، زيرا مرا شاد و نسبت به من مهربانى كرده است.[١] امام باقر ٧ فرموده است: ما اهل بيت رحمتيم و شاخههاى درخت نبوتيم و معدن حكمت و محل آمد و شد فرشتگان و مهبط وحى هستيم.[٢] روايت شده است كه جابر در حالى كه عمامه سياهى بر سر مىبست در مسجد پيامبر ٦ مىنشست و مىگفت: اى باقر، اى شكافنده علم! مردم مدينه مىگفتند:
جابر هذيان مىگويد و جابر مىگفت: به خدا سوگند هذيان نمىگويم، ولى از رسول خدا ٦ شنيدم كه مىفرمودند: اى جابر! تو به زودى مردى از خاندان مرا خواهى ديد كه نامش نام من و چهرهاش شبيه چهره من است و او علم را خواهد شكافت، شكافتنى و اين موضوع باعث آن است كه چنين مىگويم. تا آنكه روزى كه در يكى از كوچههاى مدينه چشمش به پسرى افتاد و گفت: اى پسر! به من روى كن و امام باقر رو به او كرد. سپس گفت برگرد و برگشت. جابر گفت: سوگند به كسى كه جان من در دست اوست كه اين اندام و شمايل پيامبر است. سپس پرسيد
[١]. در مناقب، ص ١٩٣، ج ٤، و الخرائج راوندى، ص ٢٣٠ و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ٢٤٥، ج ٤٦، چاپ جديد، با تفاوتهايى آمده است. م.
[٢]. در ارشاد مفيد، ص ٢٥٠ آمده است. م.