ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٣٨ - مجلس بيست و دوم، در امامت و مناقب حضرت باقر
را جمع كرد و دم خويش را بر آن نهاد و در هوا ناپديد شد.[١] از ابو عتيبه (ابو عيينه) روايت شده است كه مردى به حضور امام باقر آمد و گفت: من مردى شامى هستم و به خدا سوگند كه همواره شما خاندان را دوست داشتهام و از دشمنان شما دورى و بيزارى مىجويم. ولى پدرم دوستدار بنى اميه بود و آنان را بر شما برترى مىداد و به اين سبب بر يك ديگر خشمگين بوديم و با آنكه فرزندى جز من نداشت در زمان زندگيش بر من ستم مىكرد و پس از مرگ هم با آنكه مال بسيارى داشت مرا از آن محروم كرده است. او پستو و صندوقخانهيى داشت كه خود به تنهايى آنجا مىرفت. پس از مرگش همه جا را جستجو كردم و به مال او دست نيافتم و ترديد ندارم كه آن را جايى در زير خاك پنهان كرده است و از من پوشيده داشته است. امام باقر به او فرمود: آيا دوست دارى پدرت را ببينى و از او بپرسى كه مالش را كجا پنهان كرده است؟ آن مرد گفت: آرى و به خدا سوگند كه نيازمند و مستمندم. امام باقر براى او در كاغذ سپيدى چيزى نوشت و آن را با مهر خود ممهور كرد و فرمود: امشب با اين نامه به وسط گورستان بقيع برو و بگو اى درجان! مردى كه عمامه بر سر دارد پيش تو مىآيد. اين نامه را به او بده و بگو من فرستاده محمد بن على هستم و سپس از هر چه مىخواهى از او بپرس. آن مرد نامه را گرفت و رفت. فردا صبح زود من بر در خانه امام باقر رفتم تا ببينم كار آن مرد به كجا رسيده است. ديدم او هم بر در خانه ايستاده و منتظر اجازه است. با يك ديگر به حضور امام رسيديم و آن مرد گفت: خداوند مىداند علم خود را كجا نهد.
ديشب با نامه شما به وسط گورستان بقيع رفتم و درجان را صدا كردم. مردى كه عمامه بر سر داشت آمد و گفت: من درجانم. چكار دارى؟ گفتم: من فرستاده محمد بن على هستم و اين هم نامه اوست. گفت: اى فرستاده حجت خدا بر خلق خدا خوش آمدى. نامه را گرفت و خواند و گفت: دوست دارى پدرت را ببينى؟ گفتم آرى.
گفت: همين جا باش تا من او را بياورم كه او در ناحيه ضجنان است[٢]. او رفت و
[١]. در مناقب ابن شهر آشوب، ص ١٨٧، ج ٤، به نقل از كتاب المعجزات كه ظاهرا منظور عيون المعجزات منسوب به سيد مرتضى است آمده است و در بحار، ص ٢٥٢، ج ٤٦، از خرايج راوندى و مناقب آمده است. م.
[٢]. ضجنان: نام كوهى در تهامه است و گفتهاند نام كوه كوچكى در يك منزلى مكه است. رك. به: معجم البلدان، ياقوت حموى، ص ٤٣٦، ج ٦، چاپ مصر، ١٩٠٦ ميلادى. م.