ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٠٢ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
امام حسين ٧ به برادر خود عباس گفتند: جانم فدايت، برخيز برو و به ايشان بگو چه پيش آمده است ... عباس همراه حدود بيست سوار از جمله زهير و حبيب بن مظاهر رفت و پرسيد ...
در اين هنگام فرستاده عمر بن سعد آمد و گفت: ما تا فردا صبح زود به شما مهلت مىدهيم اگر تسليم شديد شما را پيش امير خود عبيد الله بن زياد مىبريم و اگر نپذيرفتيد دست از شما برنمىداريم و برگشت.
امام حسين ٧ نزديك غروب ياران خويش را جمع كرد. امام زين العابدين مىفرمايد: من با آنكه بيمار بودم، نزديك رفتم كه سخنان پدرم را با ايشان بشنوم و شنيدم كه چنين فرمود:
بهترين ستايشها را به پيشگاه خداوند عرضه مىدارم و در سختى و راحتى او را مىستايم. پروردگارا! من ترا سپاس مىگويم كه ما را با پيامبرى گرامى داشتى و قرآن به ما آموختى و ما را در دين فقيه قراردادى و براى ما چشم و گوش (بينش و شنوايى) و دل قرار دادى. پروردگارا ما را در زمره سپاسگزاران قرار بده. اما بعد، همانا كه من ياران و اهل بيتى نيكوكارتر و پيوستهتر از ياران و اهل بيت خودم سراغ ندارم. خدايتان از سوى من بهترين پاداش را عنايت فرمايد. همانا من خيال نمىكنم براى ما پيروزى در جنگ با اين قوم باشد و همانا به شما اجازه دادم كه همهتان برويد و به راستى از من حلال خواهيد بود و هيچ چيز در باره من بر عهده شما نخواهد بود. اين شب كه شما را فرا گرفته است آن را براى خود شترى راهوار بگيريد. برادران و برادرزادگان و دو پسر عبد الله بن جعفر گفتند: چرا اين كار را بكنيم؟ براى اينكه پس از تو زنده بمانيم! خداوند آن روز را براى ما هرگز نياورد.
اين سخن را نخست عباس (رضي الله عنه) گفت و سپس همگان همچنان گفتند. در اين هنگام امام حسين ٧ به فرزندان عقيل فرمود: كشته شدن مسلم براى شما كافى است. شما برويد و به شما اجازه دادم. گفتند: سبحان الله به مردم چه بگوييم؟ بگوييم شيخ و سرور خود و پسر عموهاى خود را كه بهترين پسر عموها بودند رها كرديم و همراه آنان هيچ نيزه و شمشيرى نزديم و ندانستيم چه بر سرشان آمد؟ نه به خدا سوگند كه