ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٩٠ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
(رضي الله عنه) صداى سم اسبها و هياهوى مردان را شنيد دانست كه براى دستگيرى او آمدهاند و با شمشير خود از حجره بيرون آمد و چندان ايشان را با شمشير زد كه از خانه بيرون راند. آنان دوباره برگشتند و مسلم به ايشان حمله كرد و با بكر بن حمران احمرى روياروى شد و به يك ديگر ضربه زدند. شمشيرى به دهان مسلم خورد و لب بالاى او را قطع كرد و لب پايين او را هم بريد و دندانهايش را آسيب رساند. مسلم ضربتى سخت بر سر او زد و ضربه دوم را هم بر دوش او فرود آورد و نزديك بود سر شمشير از شكم او بيرون آيد و چون چنين ديدند از فراز بام خانه شروع به سنگ زدن به مسلم كردند و بوتهها را آتش مىزدند و از پشت بام روى او مىانداختند.
مسلم كه چنين ديد در حالى كه شمشير خود را كشيده بود از خانه بيرون آمد و خود را به كوچه رساند. محمد بن اشعث به او گفت: براى تو امان است، خود را به كشتن مده. و مسلم با آنان جنگ مىكرد و اين رجز را مىخواند: «سوگند خوردهام كه كشته نشوم مگر آزاده، و من مرگ را چيزى ناپسند و دشوار مىبينم كه سرد را گرم و با حرارت مىكند و نفس را پايدار مىسازد. هر انسانى روزى بدى و شر را ملاقات و ديدار مىكند و بيم آن دارم كه به من دروغ گفته شود و فريبم دهند.» محمد بن اشعث گفت: به تو دروغ گفته نمىشود و مكر و فريبى نخواهد بود كه اين قوم پسر عموهاى تو هستند و ترا نخواهند كشت. حتى ترا نخواهند زد. در اين هنگام مسلم كه از ضربههاى سنگ مجروح شده و از كوشش و تلاش نفسش بند آمده بود به ديوار خانه تكيه داد تا نفسى تازه كند. پسر اشعث سخن خود را تكرار كرد كه تو در امان هستى. مسلم گفت: آيا در امانم؟ محمد بن اشعث گفت: آرى.
مسلم به كسانى كه همراه محمد بودند گفت: آيا من در امانم؟ همگان گفتند آرى، غير از عبيد الله بن عباس سلمى كه گفت: در اين كار مرا سود و زيانى نيست و خود را كنارى كشيد. مسلم گفت: همانا اگر به من امان نداده بوديد، دست در دست شما نمىنهادم.
در اين هنگام استرى آوردند و او را بر آن سوار كردند و اطرافش را احاطه كردند و شمشيرش را از دستش بيرون كشيدند. گويى مسلم از حيات خويش نااميد شده بود كه چشمهايش اشك آلود شد و گفت: اين آغاز مكر و فريب است. محمد بن اشعث گفت: اميدوارم بر تو چيزى نباشد. مسلم گفت: ولى اين اميدى بيش نيست و امان شما كجاست؟ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، و گريست. عبيد الله بن عباس سلمى