ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٨٨ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
يافتى اين سه هزار درهم را به او بده و بگو اين را به مصرف جنگ با دشمن خود برسانيد و به آنان چنين بگو كه از ايشانى و چون اين پول را به آنان بدهى به تو اعتماد مىكنند و اطمينان مىيابند و چيزى از تو پوشيده نمىدارند و صبح و شام پيش آنان برو تا جايگاه مسلم بن عقيل را بشناسى و پيش او بروى. معقل چنان كرد و مسلم بن عقيل از او بيعت گرفت و به ابو ثمامه صايدى گفت آن مال را از معقل گرفت. معقل نخستين كسى بود كه پيش مسلم بن عقيل مىآمد و آخر كسى بود كه از پيش او مىرفت و از همه امورى كه مورد نياز عبيد الله بن زياد بود آگاه مىشد و به او خبر مىداد.
مسلم پس از آنكه از آمدن عبيد الله بن زياد به كوفه آگاه شد از خانه مختار به خانه هانى بن عروه رفت و شيعيان آنجا رفت و آمد مىكردند.
عبيد الله با روشى دور از جوانمردى، هانى را به قصر احضار كرد و سپس او را كشت. مسلم قيام فرمود و سران كوفه از پيوستن مردم به او جلوگيرى مىكردند و چنان شد كه كار بر عبيد الله بن زياد سخت گرديد و تمام همت او اين بود كه بتواند درهاى كاخ خود را حفظ كند، ولى نزديك شام زنها مىآمدند و دست فرزند يا برادر خود را مىگرفتند و مىبردند و مىگفتند: تو برگرد، ديگران هستند. مردان هم مىآمدند و به پسر و برادر خود مىگفتند: فردا لشكر شام مىرسد و با جنگ و درگيرى چه مىخواهى بكنى؟ و به اين گونه چنان از اطراف مسلم بن عقيل پراكنده شدند كه چون شب شد و نماز مغرب گزارد، در مسجد فقط سى نفر همراهش بودند.
مسلم چون ديد شب شد و كسى جز همين سى نفر همراهش نيستند، از مسجد به طرف درهاى محله كنده بيرون رفت و چون كنار در رسيد فقط ده تن همراهش بودند و همين كه از در مسجد بيرون آمد هيچ كس با او نبود كه راه را نشانش دهد يا از او دفاع كند و به خانه برساندش. مسلم سرگردان در كوچههاى كوفه راه افتاد و نمى- دانست به كدام سو مىرود، تا آنكه كنار خانههاى مردم جبله كه گروهى از كنده بودند رسيد و كنار خانه زنى به نام طوعه ايستاد. اين طوعه قبلا كنيز اشعث بن قيس بود. او را آزاد كرد. اسيد حضرمى با او ازدواج كرد و پسرى بنام بلال زاييد. اين بلال همراه مردم بيرون شده بود و مادرش بر در خانه منتظرش ايستاده بود. مسلم بن عقيل به آن زن سلام داد كه پاسخش داد، و به طوعه گفت: اى بنده خدا به من كمى آب بده. برايش آب آورد. آشاميد و همان جا نشست. طوعه ظرف آب را داخل