ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٨٦ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
و آن همان خانهيى است كه امروز به خانه سلام بن مسيب معروف است. شيعيان شروع به رفت و آمد كردند و هر گاه گروهى جمع مىشدند مسلم نامه امام حسين ٧ را مىخواند و آنان مىگريستند و مردم شروع به بيعت با او كردند تا آنكه هيجده هزار تن بيعت كردند و مسلم براى امام حسين ٧ نامه نوشت و خبر داد كه هيجده هزار تن بيعت كردهاند و پيشنهاد كرد كه بيايد. شيعيان هم همچنان به آمد و شد خود پيش مسلم ادامه مىدادند، و كم كم جايگاه او آشكار شد و خبر به نعمان بن بشير رسيد.
اين مرد از سوى معاويه فرماندار كوفه بود و يزيد هم او را بر همان شغل باقى نگهداشته بود.
در اين هنگام عبد الله بن مسلم و عمارة بن عقبه و عمر بن سعد براى يزيد بن معاويه چنين نوشتند:
«اما بعد، همانا مسلم بن عقيل به كوفه آمده است و شيعيان حسين بن على با او بيعت كردهاند و اگر ترا به كوفه نيازى است مردى نيرومند را به اين شهر بفرست كه فرمانت را اجرا كند و در مقابل دشمن تو مانند خودت عمل كند و نعمان بن بشير مردى ضعيف است، يا تظاهر به سستى و ضعف مىكند.» چون اين نامه به يزيد رسيد، سرجون آزاد كرده معاويه را خواست و به او گفت: حسين مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاده است و براى او بيعت مىگيرد و به من خبر رسيده كه نعمان بن بشير مردى ضعيف است. عقيده تو چيست و چه كسى را براى حكومت كوفه پيشنهاد مىكنى؟ يزيد بر عبيد الله بن زياد خشمگين بود.
سرجون گفت: اگر معاويه در اين باره سفارش كرده باشد، به عقيده او عمل مىكنى؟
يزيد گفت: آرى. سرجون فرمانى را كه معاويه براى عبيد الله نوشته و او را به حكومت هر دو شهر كوفه و بصره گماشته بود بيرون آورد و گفت: عقيده معاويه اين بود ولى پيش از آنكه براى عبيد الله بفرستد درگذشت. يزيد به سرجون گفت:
همين گونه عمل كن و فرمان حكومت عبيد الله بن زياد را براى او بفرست. يزيد سپس مسلم بن عمرو باهلى را خواست و همراه او نامه زير را براى عبيد الله بن زياد فرستاد: «اما بعد، همانا شيعيان من از مردم كوفه براى من نوشتهاند كه مسلم بن عقيل در آن شهر به جمع كردن مردم پرداخته است و مىخواهد ميان مسلمانان شكاف ايجاد كند. همين كه اين نامه را خواندى حركت كن و به كوفه برو و همان گونه كه به جستجوى گوهر گرانقدرى مىپردازند به جستجوى مسلم باش تا او را بگيرى و در