ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٨١ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
خداوند آن را به من ننمايد، ولى قطعا پسرم حسين ٧ كشته شده است.[١] گفته شده است كه يكى از پريان اين اشعار را مىخوانده است:
«اى ديده من! با كوشش اشگ بريز. پس از من چه كسى بر شهيدان خواهد گريست؟ بر گروهى كه مرگها آنان را به سوى ستمگرى در آبشخور بردگان مى- كشاند.»[٢] امام صادق ٧ فرموده است: كسانى كه بسيار گريستهاند پنج تن هستند: آدم، يعقوب، يوسف، فاطمه ٧ دختر محمد ٦ و على بن الحسين ٧. آدم بر فراق بهشت چندان گريست كه بر گونههايش دو آبراهه اشگ نمودار شد. يعقوب بر يوسف چندان گريست تا چشمش از ميان رفت و تا آنجا كه به او گفته شد: به خدا سوگند، ياد يوسف را از ياد نمىبرى تا درمانده يا نابود شوى. يوسف بر فراق يعقوب چندان گريست كه زندانيان را به ستوه آورد و به او گفتند: يا روز گريه كن و شب آرام بگير يا شب گريه كن و روز آرام بگير و با زندانيان با يكى از آن دو سازش كرد.
اما فاطمه ٧ چندان بر پيامبر ٦ گريست كه مردم مدينه به ستوه آمدند و گفتند: از بسيارى گريه خويش ما را به ستوه آوردى و آن حضرت به مزار شهدا مىرفت و آنجا مىگريست و برمىگشت. على بن حسين ٧ بيست تا چهل سال بر امام حسين گريست و هيچ خوراكى برابر ايشان ننهادند مگر آنكه مىگريست و يكى از خدمتگزارانش گفت: اى پسر رسول خدا! فدايت گردم، مىترسم نابود شوى.
فرمود: همانا درد دل و اندوه خود را به خداوند شكايت مىكنم و از جانب خدا، مىدانم چيزهايى را كه شما نمىدانيد. من هيچ گاه از كشتار فرزندان فاطمه ياد نمى- كنم مگر آنكه عقده گلويم را مىگيرد و اشك مىريزم.[٣] داود بن كثير رقى[٤] مىگويد: در محضر امام صادق بودم. آب خواست و چون به حضورش آوردند و نوشيد، ديدم چشمهايش اشك آلوده شد و گريست و فرمود:
[١]. اين احاديث در مجلس بيست و نهم امالى صدوق، صفحات ١٣٩، و ١٤٠، چاپ آقاى كمرهيى آمده است و سلسله اسناد آن هم ذكر شده است. م.
[٢]. اين احاديث در مجلس بيست و نهم امالى صدوق، صفحات ١٣٩، و ١٤٠، چاپ آقاى كمرهيى آمده است و سلسله اسناد آن هم ذكر شده است. م.
[٣]. اين احاديث در مجلس بيست و نهم امالى صدوق، صفحات ١٣٩، و ١٤٠، چاپ آقاى كمرهيى آمده است و سلسله اسناد آن هم ذكر شده است. م.
[٤]. از راويان قرن دوم كه بيشتر روايات او از موسى بن جعفر و على بن موسى ٨ است. شرح حال او در صفحه ١١٢ رجال نجاشى، چاپ داورى قم، آمده است. اين حديث هم در همان مجلس امالى صدوق، ص ١٤٢، چاپ آقاى كمرهيى آمده است. م.