ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٥١ - مجلس شانزدهم، در وفات فاطمه
مجلس شانزدهم در وفات فاطمه ٧
عايشه مىگويد: فاطمه ٧ آمد و راه رفتن او چون راه رفتن پيامبر ٦ بود.
پيامبر فرمودند: دخترم! خوش آمدى و او را سمت راست يا چپ خود نشاند و آهسته سخنى به او گفت كه گريست. پس از آن آهسته سخن ديگرى به او گفت كه خنديد. من به فاطمه ٧ گفتم: پيامبر سخنى به تو فرمود كه گريستى و سپس حديث ديگرى آهسته فرمود كه خنديدى. هرگز چون امروز شادى و اندوهى اين چنين پيوسته از تو نديدهام. فاطمه فرمود: اكنون راز پيامبر را آشكار نمىسازم. چون پيامبر رحلت فرمود، فاطمه گفت: پيامبر نخست كه پوشيده با من سخن گفت چنين فرمود كه جبريل هر سال يك بار قرآن را به من عرضه مىكرد و امسال دو مرتبه آن را بر من عرضه داشته است و چنين احساس مىكنم كه مرگ من فرا رسيده است و تو هم نخستين كس از خاندان منى كه به من ملحق خواهى شد و من خوب كسى هستم كه پيش از تو مىروم و به همين سبب گريستم. سپس فرمودند: آيا خشنود نمىشوى كه بانوى بانوان اين امت يا بانوى بانوان مؤمن باشى؟ و بدين سبب خنديدم.[١] و روايت شده است كه پس از رحلت پيامبر ٦ همواره بر سر فاطمه ٧ از شدت درد دستار بسته بود و از آن مصيبت، سخت ناتوان و نزار و اندوهگين و دل گرفته و شكسته بال و همواره گريان و با دلى سوزان بود. گاه گاه از خود، بىخود مىشد. مخصوصا هر گاه پيامبر ٦ را به خاطر مىآورد و از ساعاتى ياد مىكرد كه پيامبر به ديدن او مىآمدند و در آن هنگام اندوهش بيشتر مىشد. گاه به حسن و گاه به حسين كه كنارش نشسته بودند مىنگريست و مىفرمود: آن پدرى كه شما را گرامى مىداشت و مكرر بر دوش خود مىكشيد و از همگان بر شما بيشتر محبت داشت و اجازه نمىداد كه پياده بر روى زمين حركت كنيد كجاست؟ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ
[١]. اين روايت كه با اختلاف لفظى اندك در منابع مختلف شيعى آمده است، در منابع اهل سنت هم مكرر نقل شده است. براى اطلاع رك. به: صحيح ترمذى، ص ٣١٩، ج ٢، و به صحيح بخارى، كتاب بدء الخلق و منابع ديگرى كه در صفحه ١٥٧ جلد ٣ كتاب فضائل الخمسه من الصحاح السته آمده است و علاوه بر آن به صفحه ٣٦٢ مناقب ابن مغازلى هم مراجعه كنيد كه موارد ديگرى هم معرفى شده است و از جمله احاديث متواتر در فضيلت زهراى اطهر سلام الله عليه است. م.