ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٢٧ - مجلس يازدهم، در وفات امير المؤمنين على
گفت: اى على! پيش ما بيا كه آنچه اينجاست براى تو بهتر است.[١] و روايت شده است امير المؤمنين على ٧ در شبى كه ضربت خورد بيدار ماند بر طبق عادت هميشگى خويش براى نماز شب از خانه به مسجد نرفت. دخترش ام كلثوم گفت: پدر جان! چه چيز موجب بىخوابى تو شده است؟ فرمود همين كه امشب را به صبح برسانم كشته خواهم شد. در اين هنگام ابن نباح آمد و اذان گفت و اعلام وقت نماز كرد. على ٧ اندكى رفت و برگشت. ام كلثوم گفت: به جعده دستور بده با مردم نماز بگزارد. آن حضرت نخست فرمود: آرى به او بگوييد با مردم نماز بگزارد. سپس فرمود: از مرگ گريز گاهى نيست و خود به سوى مسجد حركت فرمود، و ابن ملجم كه تمام شب را در كمين على ٧ بيدار مانده بود، با وزيدن نسيم سحر خوابش برده بود. على ٧ با پاى خود او را تكان داد و فرمود: نماز، نماز، و او برخاست و به على ٧ شمشير زد.
در حديث ديگرى آمده است كه امير المؤمنين در آن شب بيدار ماند و بسيار از حجره بيرون مىآمد و به آسمان مىنگريست و مىفرمود: به خدا سوگند كه نه دروغ مىگويم و نه به من دروغ گفته شده است. اين همان شبى است كه به من وعده داده شده است و به كنار بستر خويش برمىگشت و چون سپيده دميد كمر خويش را استوار بست و اين بيت را خواند: «كمر بندها و سينه بندهاى خويش را براى مرگ استوار ببند كه كشته شدن به ديدار تو مىآيد و چون مرگ به سراغ تو آمد بىتابى مكن.» و چون به صحن خانه خويش آمد، چند مرغابى به اطرافش دويدند و بانگ برداشتند. برخى شروع به راندن مرغابيها كردند. فرمود: رهايشان كنيد كه آنان صيحه زنندگان و از پى ايشان زنان نوحهگر خواهند بود و از خانه بيرون آمد و ضربت خورد.[٢] و روايت شده است كه چون ساعت مرگ امير المؤمنين على ٧ فرا رسيد به حسن و حسين ٧ گفت: چون مردم مرا بر سريرى بگذاريد و بيرونم بريد و فقط دنباله سرير را بگيريد كه جلو آن خود حمل مىشود و جسد مرا به ناحيه غريين (نجف) ببريد. در آنجا سنگى سپيد خواهيد ديد. آنجا را حفر كنيد. آنجا گورى خواهيد ديد.
[١]. در ارشاد مفيد، ص ٧، آمده است. م.
[٢]. ارشاد مفيد، ص ٨، چاپ ١٣٧٧، تهران. م.