ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٠٥ - مجلس دهم، در ذكر فضائل على
بر دوش گرفت و جبريل حسين را و از آنجا بيرون آمدند و پيامبر مىفرمود: به خدا سوگند همان گونه كه خداوند شما را شرف ارزانى داشته من هم شما را شريف مى- دارم. ابو بكر به پيامبر گفت: يكى از اين دو را به من بدهيد تا بار شما سبك شود.
فرمود: اى ابو بكر! چه خوب باركشان و چه خوب سوارانى هستند و پدرشان از آن دو بهتر است. پيامبر آن دو را كنار مسجد آورد و فرمود: اى بلال! مردم را فرا خوان و منادى در مدينه ندا داد و مردم در مسجد به حضور رسول خدا جمع شدند. پيامبر برخاستند و گفتند: اى مردم! آيا به شما خبر بدهم كه بهترين مردم از لحاظ پدر بزرگ و مادر بزرگ كيست؟ گفتند: آرى. فرمود: حسن و حسين هستند كه پدر بزرگ ايشان محمد و مادر بزرگ ايشان خديجه دختر خويلد است. اى مردم! به شما خبر دهم كه بهترين مردم از لحاظ پدر و مادر كيست؟ گفتند: آرى. فرمود: حسن و حسين كه پدرشان خدا و رسول خدا را دوست مىدارد و خدا و رسولش هم او را دوست مىدارند و مادرشان هم فاطمه دختر رسول خداى است.
اى مردم! به شما خبر دهم كه كداميك از مردم از لحاظ عمو و عمه بهترين مردمند؟ گفتند: آرى. فرمود: حسن و حسين كه عمويشان جعفر طيار با فرشتگان در بهشت پرواز مىكند و عمهشان ام هانى دختر ابو طالب است.
اى مردم! آيا به شما خبر دهم كه بهترين مردم از لحاظ خاله و دايى كيست؟
گفتند: آرى. فرمود: حسن و حسين كه دايى ايشان قاسم پسر رسول خدا و خالهشان زينب دختر رسول خداست. سپس رسول خدا ٦ با دست اشاره فرمود كه خداوند ما را در محشر هم با هم مبعوث مىفرمايد و فرمود: خدايا! تو مىدانى كه حسن و حسين در بهشتند و دو نياى ايشان و پدر و مادرشان و عمه و عمو و خاله و دايى ايشان در بهشتند. پروردگارا! تو مىدانى هر كس آن دو را دوست بدارد در بهشت است و هر كس آن دو را دشمن بدارد در دوزخ است.
منصور دوانيقى گفت: همين كه اين حديث را براى آن شيخ مسجد گفتم، پرسيد: اى جوانمرد! تو از كجايى؟ گفتم: از مردم كوفهام. گفت: از آزادگان اعراب يا از بردگان آزاد شده و موالى؟ گفتم: عرب هستم. گفت: با آنكه چنين حديثى نقل مىكنى چنين جامه كهنهيى بر تن دارى؟ او جامه خود را بر من پوشاند و مرا بر استر خود سوار كرد و من آن جامه را به صد دينار فروختم (شايد هم آن استر را به صد دينار فروختم). پير گفت: اى جوان! چشم مرا روشن كردى به خدا