ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٠٢ - مجلس دهم، در ذكر فضائل على
حديثى است كه ميان خواص و عوام مشهور است.[١] و روايت شده است كه امير المؤمنين على ٧ روزى بر منبر كوفه سخنرانى مىكرد. ناگاه مارى از گوشه منبر بيرون آمد و شروع به بالا رفتن از پلكان و نزديك شدن به على ٧ كرد. مردم به وحشت افتادند و آهنگ آن كردند كه مار را بگيرند.
اشاره فرمود دست نگهدارند و چون به پلهيى رسيد كه على ٧ بر آن نشسته بود، آن حضرت سر خود را نزديك مار آورد و مار هم سر خود را كنار گوش آن حضرت نهاد. مردم ساكت و حيران ماندند. مار صدايى برآورد كه بيشتر مردم آن را شنيدند و در حالى كه امير المؤمنين لبهايش را تكان مىداد، مار همچون كسى كه به چيزى گوش دهد سكوت كرده بود. و سپس برگشت و گويى به زمين فرو شد و ناپديد گرديد و امير المؤمنين ٧ به ايراد دنباله خطبه خود پرداخت و چون تمام شد و از منبر فرود آمد، مردم پيش ايشان جمع شدند و از موضوع مار و كار شگفتى كه انجام داد پرسيدند. فرمود: آنچنان كه گمان مىكرديد نبود. همانا اين مار حاكمى از حاكمان جن بود. موضوعى براى او پيش آمده بود كه از من استفتاء كرد و من موضوع را به او فهماندم و براى من دعاى خير كرد و برگشت.
پيامبر ٦ فرمودهاند: من شهر حكمتم (مدينه فاضلهام) يعنى بهشت و تو اى على دروازه آن شهرى، و چگونه ممكن است افراد به بهشت بروند از غير دروازه آن؟[٢] حسن بن يحيى دهّان (روغن فروش) مىگويد: در بغداد پيش قاضى بغداد كه نامش سماعه بود بودم. مردى از بزرگان بغداد پيش او آمد و گفت: خداوند كار قاضى را همواره به اصلاح دارد. من در سالهاى گذشته حج گزاردم و هنگام مراجعت از حج به كوفه آمدم و به مسجد آن رفتم. همچنان كه در مسجد ايستاده بودم كه نماز بگزارم، ناگاه كمى جلوتر از خودم زنى از اعراب باديهنشين را ديدم كه گيسوانى آويخته داشت و بر خود چادر پوشيده بود و صداى خود را بلند كرد و چنين مىگفت: اى كسى كه در آسمانها مشهورى! و اى كسى كه در زمينها و دنيا و آخرت
[١]. در بحار، ص ٢٦٨، ج ٤١، چاپ دار الكتب الاسلاميه، به نقل از مناقب ابن شهر- آشوب آمده است. م.
[٢]. براى اطلاع بيشتر از اين حديث در منابع اهل سنت، رك. به: مناقب ابن مغازلى شافعى، ص ٨٦، چاپ مكتبة الاسلاميه، تهران، ١٣٩٤ قمرى. م.