ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٩٤ - مجلس دهم، در ذكر فضائل على
ابى طالب ٧ فضايلى قرار داده است كه شمار آن را كسى جز او نمىداند. هر كس فضيلتى از فضايل او را در حالى كه به آن مقر باشد به زبان آورد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مىبخشد، هر چند در قيامت گناهش به اندازه گناه همگان باشد، و هر كس فضيلتى از فضايل او را بنويسد، تا آن نوشته باقى است و اثر و نشانى از آن بر جاست، فرشتگان براى او طلب آمرزش مىكنند، و هر كس به فضيلتى از فضايل على گوش فرا دهد، خداوند گناهان او را كه از راه گوش شنيده است عفو مى- فرمايد، و هر كس به يكى از فضائل نبشته او نظر افكند و بخواند، خداوند گناهان او را كه از راه نظر بدست آمده است مىبخشد و سپس پيامبر ٦ فرمودند: همانا نگريستن به على بن ابى طالب عبادت است و ياد كردن او عبادت است و ايمان هيچ بندهيى پذيرفته نمىشود مگر به دوستى او و بيزارى جستن از دشمنانش.[١] حبيب بن جهم مىگويد: هنگامى كه على ٧ ما را به صفين مىبرد، به دهكدهيى به نام صندوداء[٢] فرود آمد و همان دم دستور حركت داد و از آن دهكده گذشتيم و ما را از سرزمين بدون آبى عبور داد. مالك بن حارث اشتر گفت: اى امير المؤمنين! آيا مردم را در جاى بدون آب فرود مىآورى؟ فرمود: اى مالك! همانا خداوند عز و جل به زودى در همين جا آبى به ما لطف خواهد كرد كه شيرينتر از عسل و لطيفتر از سر شير و خنكتر از يخ و رخشندهتر از ياقوت است. ما تعجب كرديم، هر چند گفتار او عجيب نيست. آنگاه در حالى كه شمشير بر دست داشت و رداى خود را بر دوش، حركت فرمود و كنار قطعه زمين خشكى ايستاد و فرمود: اى مالك! تو و يارانت اينجا را گود كنيد. اشتر مىگويد: آنجا را گود كرديم. ناگاه به سنگ سياه بزرگى برخورديم كه بر آن حلقهيى بود كه همچون نقره مىدرخشيد. فرمود: اين سنگ را بكشيد و كنار اندازيد. ما همگان كه صد مرد بوديم كوشش كرديم و نتوانستيم آن را از جاى خود تكان دهيم. امير المؤمنين على ٧ در حالى كه دست به آسمان بلند كرده بود و به زبان عبرى دعايى مىخواند نزديك آمد (متن اين دعا در روضة الواعظين و امالى صدوق آمده است.) و سپس آمين گفت و سنگ را كشيد و برداشت و چهل
[١]. بدون هيچ گونه اختلاف با ذكر سلسله سند در صفحه ١٣٨ امالى صدوق همراه با ترجمه آمده است. م.
[٢]. صندوداء: نام دهكدهيى در راه عراق به شام، براى اطلاع بيشتر، رك. به:
معجم البلدان، ياقوت حموى، ص ٣٨٦، ج ٥، چاپ مصر، ١٩٠٦ ميلادى. م.