ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٨٢ - مجلس دهم، در ذكر فضائل على
گفتند: پيامبرت كجاست؟ گفت: نمىدانم، و خداوند متعال در مورد خوابيدن على ٧ در بستر پيامبر ٦ اين آيه را نازل فرمود: «و از مردم كسى است كه جان خود را براى كسب خشنودى خداوند مىفروشد.»[١] بريده اسلمى مىگويد: هر گاه همراه پيامبر ٦ سفر مىكرديم، على ٧ بار و بنه پيامبر را بر مىداشت و هر گاه جايى فرود مىآمديم، از آن مواظبت مىكرد و اگر اصلاحى لازم مىديد انجام مىداد هر چند پينه دوختن به كفش بود. در جايى فرود آمديم و على شروع به اصلاح و پينه زدن كفش پيامبر كرد. در اين حال ابو بكر وارد شد. پيامبر به او فرمودند: برو به امير المؤمنين سلام كن. ابو بكر گفت: اى رسول خدا! با اينكه شما زندهايد؟ فرمودند: آرى. پرسيد: امير المؤمنين كيست؟
فرمودند: همانى كه كفش را پينه مىزند. در اين هنگام عمر آمد. به او هم همين گونه فرمودند. بريده مىگويد: من هم كه به حضور پيامبر رسيدم، همان گونه فرمودند و من به على همان گونه كه آنان سلام دادند، سلام دادم.[٢] ابو سعده مىگويد: على ٧ را ديدم از دار الاماره بيرون آمد. نزديك رفتم و سلام دادم. دستم را در دست خويش گرفت و به راه افتاد و كنار خانه فرات آمد[٣] و پيراهنى از آن خريد كه بلند بود و سه يا چهار درهم بهاى آن را پرداخت و پوشيد و آستينهاى آن به اندازه بود.
امام باقر ٧ نقل مىفرمايد: كه على ٧ پيراهنى سنبلانى (منسوب به جايى است) به چهار درهم خريد و پيش خياطى آمد و دستور فرمود: مقدارى از آستينهاى آن را كه بلندتر از سر انگشتان ايشان بود، قطع كند.
اصبغ بن نباته ضمن خبرى طولانى مىگويد: امير المؤمنين على ٧ همراه قنبر به بازار پارچه فروشان آمد و بهاى دو پيراهن را از فروشندهيى پرسيد و سپس فرمود: دو پيراهن به من بفروش. آن مرد على ٧ را شناخت و گفت: اى امير المؤمنين!
[١]. آيه ٢٠٧ سوره دوم( بقره)، و رك. به: تفسير مجمع البيان طبرسى، ص ٣٠١، ج ١ و ٢. م.
[٢]. حديث خاصف النعل به صورتهاى گوناگون در منابع عامه و خاصه آمده است. از جمله در سنن ترمذى و تذكرة الخواص سبط ابن جوزى، ص ٣٩، چاپ مكتبة النينوى، تهران و رك. به: صفحات ٢٩٠ تا ٣٤٧ جلد ٣٧ بحار الانوار، چاپ مكتبة الاسلاميه، تهران. م.
[٣]. دار فرات:( تيمچه، سرا) به بازار كرباس فروشان كوفه گفته مىشده است. م.